استعاره چیست؟

استعاره یعنی به کار بردن یک واژه یا تعبیر به جای واژهای دیگر بر پایه شباهت آن دو، به شرط آنکه نشانهای در سخن (قرینه) نشان دهد که معنای حقیقی واژه مقصود نیست. وقتی شاعر به جای «یار زیبارو» میگوید «ماه» یا به جای «چشم» میگوید «نرگس»، استعاره به کار برده است.
کتابهای درسی استعاره را معمولاً «تشبیهی که یکی از دو طرف آن حذف شده» تعریف میکنند. بلاغت سنتی آن را نوعی مجاز میداند که پیوند دو معنا در آن شباهت است.
استعاره دو نوع اصلی دارد: در استعاره مصرحه فقط مشبهبه میآید و در استعاره مکنیه فقط مشبه، همراه با یکی از ویژگیها یا لوازم مشبهبه.
معنای استعاره در لغت و اصطلاح
واژه استعاره عربی است و در لغت به معنای «عاریه خواستن» است. واژهای که به یک مفهوم تعلق دارد، به امانت گرفته میشود و به مفهوم دیگری سپرده میشود، همانطور که «نرگس» در شعر فارسی بارها برای «چشم» به امانت گرفته شده است.
معادل اروپایی آن، metaphor، از یونانی metaphora به معنای «آن سو بردن» آمده است. در یونانی امروز همین واژه به معنای حملونقل هم هست و روی کامیونهای باربری دیده میشود. پس نام عربی بر «قرض گرفتن» تکیه دارد و نام یونانی بر «انتقال دادن».
در اصطلاح علم بیان، که از تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه بحث میکند، استعاره به کار بردن لفظ در غیر معنای حقیقی آن است. شرطش این است که علاقه میان دو معنا مشابهت باشد و قرینهای مانع برداشت معنای حقیقی شود.
از این دیدگاه، استعاره شاخهای از مجاز است. اگر علاقه چیزی جز شباهت باشد، مثلاً جزء و کل، با مجاز مرسل سروکار داریم.
تعریف مدرسهای، استعاره را از تشبیه بیرون میآورد. اگر از چهار رکن تشبیه، یعنی مشبه، مشبهبه، وجه شبه و ادات، وجه شبه و ادات را حذف کنیم و یکی از دو طرف را هم کنار بگذاریم، به استعاره میرسیم. این دو تعریف از دو جهت به یک پدیده نگاه میکنند.
ارکان استعاره
در کتابهای بلاغت، اجزای استعاره با نامهای خاصی شناخته میشوند که با ارکان تشبیه متناظرند:
- مستعارمنه: همان مشبهبه است. در «نرگس» به معنای چشم، مستعارمنه گل نرگس است.
- مستعارله: همان مشبه است، یعنی در همین مثال، چشم.
- مستعار: لفظی که به امانت گرفته شده، یعنی واژه «نرگس».
- جامع: همان وجه شبه است. در نرگس و چشم، شکل گل و حالت خمارگونه آن را جامع دانستهاند.
- قرینه: نشانهای که نشان میدهد واژه در معنای حقیقیاش به کار نرفته است.

قرینه مهمترین شرط استعاره است. نمونه مشهور کتابهای بلاغت این است: «شیری را دیدم که تیر میانداخت». شیر بیشه تیر نمیاندازد، پس «تیر میانداخت» قرینه است و خواننده میفهمد که مقصود مردی دلیر است.
قرینه دو نوع دارد: قرینه لفظی، که واژه یا عبارتی در خود جمله است، و قرینه معنوی یا حالیه، که از فضای سخن و موقعیت گوینده فهمیده میشود.
استعاره چطور کار میکند
تفاوت اصلی استعاره با تشبیه در ادعای گوینده است. در تشبیه گفته میشود «یار مانند ماه است» و دو چیز جدا کنار هم میآیند. در استعاره، گوینده «ماه» را به جای یار مینشاند و وانمود میکند که یار خودِ ماه است.
علمای بلاغت این را ادعای داخل شدن مشبه در جنس مشبهبه دانستهاند. به همین دلیل، در بلاغت سنتی استعاره را معمولاً رساتر از تشبیه شمردهاند.
نکته دوم، گزینشی بودن انتقال است. وقتی قامت یار «سرو» نامیده میشود، فقط بلندی و راستی سرو منتقل میشود و رنگ برگ یا جنس چوب آن نقشی ندارد. خواننده با شناخت بافت سخن و سنت شعری، ویژگیهای مناسب را برمیگزیند.
نکته سوم، مشارکت خواننده است. یکی از دو طرف پنهان است و خواننده باید آن را بازسازی کند و همین به سخن فشردگی میدهد. استعارهای که قرینه روشنی ندارد به معما نزدیک میشود و استعاره پرتکرار اثر تازهای ندارد.
فرق استعاره با تشبیه، مجاز مرسل و کنایه
استعاره در علم بیان کنار سه مبحث دیگر قرار دارد و بیشتر خطاها در شناختن آن از خلط این چهار مفهوم پیش میآید. جدول زیر تفاوتها را کنار هم نشان میدهد:
| آرایه | چه میکند | رابطه دو معنا | امکان مقصود بودن معنای ظاهری | نمونه |
|---|---|---|---|---|
| تشبیه | همانند کردن دو چیز با ذکر هر دو طرف | شباهت | بله، هر دو طرف با معنای حقیقی خود میآیند | «قامتش مانند سرو است» |
| استعاره | نشاندن یکی از دو طرف تشبیه به جای دیگری | شباهت | خیر، قرینه مانع معنای حقیقی است | «سرو ما به مجلس آمد» |
| مجاز مرسل | به کار بردن واژه در معنای غیرحقیقی | غیر از شباهت: جزء و کل، محل و اهل محل، سبب و نتیجه و مانند آن | خیر، قرینه مانع معنای حقیقی است | «کلاس ساکت شد» (کلاس به جای دانشآموزان) |
| کنایه | گفتن سخنی که معنای دومی از لوازم آن فهمیده شود | لازم و ملزوم | بله، معنای ظاهری هم ممکن است درست باشد | «در خانهاش همیشه باز است» (مهماننوازی) |
آزمون ساده برای جدا کردن کنایه از استعاره، امکان درستی معنای ظاهری است. در خانه کسی ممکن است واقعاً همیشه باز باشد، اما هیچ سروی به مجلس نمیآید و قرینه راه معنای حقیقی را میبندد.
انواع استعاره
استعاره مصرحه (آشکار)
در استعاره مصرحه، که آن را استعاره آشکار یا تصریحیه هم مینامند، فقط مشبهبه ذکر میشود و مشبه حذف میشود. «نرگس» به جای چشم، «لعل» به جای لب، «سرو» به جای قامت یار و «ماه» به جای خود یار، همه از این نوعاند.
بیشتر استعارههای سنتی شعر فارسی مصرحهاند. یک آزمون ساده برای شناختن آنها جایگزینی است: اگر مستعارله را به جای واژه بگذارید و جمله عادی شود، مثل «یار ما به مجلس آمد» به جای «سرو ما به مجلس آمد»، با استعاره مصرحه سروکار دارید.
بلاغیون استعاره مصرحه را بر اساس «ملائمات»، یعنی واژههایی که جدا از قرینه با یکی از دو طرف تناسب دارند، سه گونه کردهاند:
- استعاره مجرده: ملائمات مشبه، یعنی طرف حذفشده، در سخن آمده است. نمونه: «شیری را دیدم که تیر میانداخت و زره بر تن داشت». زره به مرد جنگجو تعلق دارد، نه به شیر.
- استعاره مرشحه: ملائمات مشبهبه، یعنی طرف ذکرشده، در سخن آمده است. نمونه: «شیری را دیدم که تیر میانداخت و یالش در باد پریشان بود». یال به شیر تعلق دارد و تصویر شیر را تقویت میکند.
- استعاره مطلقه: یا هیچ ملائمی نیامده یا ملائمات هر دو طرف با هم آمدهاند.
این دو مثال برای توضیح ساخته شدهاند. در بلاغت سنتی، مرشحه را معمولاً رساتر دانستهاند، چون ادعای یکی بودن دو طرف را پررنگتر میکند.
استعاره مکنیه (کنایی)
در استعاره مکنیه، که آن را استعاره بالکنایه هم مینامند، وضع برعکس است. مشبه در سخن میآید و مشبهبه حذف میشود، اما یکی از ویژگیها یا لوازم مشبهبه همراه مشبه ذکر میشود تا خواننده به آن پی ببرد.
در «چنگال مرگ»، مرگ به جانوری درنده تشبیه شده است. جانور درنده ذکر نشده، اما «چنگال» که از لوازم اوست، آمده است. این نوع استعاره در فارسی بیشتر در دو صورت دیده میشود:
- اضافه استعاری: ترکیبی اضافی که مضاف آن از لوازم مشبهبه محذوف است، مانند «دست روزگار»، «چنگال مرگ» و «گوش هوش». در «دست روزگار»، روزگار به انسانی تشبیه شده که دست دارد.
- تشخیص یا جانبخشی: نسبت دادن ویژگیها یا کارهای انسانی به چیزی غیرانسانی، مانند سخن گفتن باد، گریستن ابر یا خندیدن گل. در کتابهای درسی، تشخیص را نوعی استعاره مکنیه میدانند، چون مشبهبه محذوف در آن انسان است.
در بلاغت قدیم درباره اینکه در مکنیه دقیقاً کدام لفظ «مستعار» است اختلاف نظر بوده و برخی بلاغیون ملائم ذکرشده، مثل «چنگال»، را استعاره تخییلیه نامیدهاند.
استعاره تمثیلیه (مرکب)
گاهی کل یک جمله یا عبارت، نه یک واژه، بر پایه شباهت برای موقعیتی دیگر به کار میرود. این نوع را استعاره تمثیلیه یا مرکب مینامند و بسیاری از مثلهای فارسی در این قالب به کار میروند.
درباره کسی که تجربه کافی ندارد اما ادعای پختگی میکند، میگویند «هنوز غوره نشده مویز شده». تصویر انگوری که بیآنکه غوره شود مویز شده، بر موقعیت آن شخص منطبق میشود. مرز این نوع با کنایه در کتابهای بیان یکسان ترسیم نشده و برخی همین نمونهها را کنایه دانستهاند.
نمونههای استعاره در شعر و نثر فارسی
چند نمونه از متون کلاسیک، سازوکار استعاره را روشنتر از تعریف نشان میدهد.
دیباچه گلستان سعدی: «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.»
در این جمله، «فرش زمرّدی» استعاره مصرحه از سبزه است. سعدی نامی از سبزه نمیبرد و فقط مشبهبه را میآورد و قرینه این است که باد صبا آن را میگستراند.
در مقابل، «فرّاش باد صبا» و «دایهٔ ابر بهاری» اضافه تشبیهیاند و هر دو طرف تشبیه در آنها آمده است: باد صبا مانند فرّاش است و ابر بهاری مانند دایه. این جمله فرق تشبیه و استعاره را کنار هم نشان میدهد.
حافظ: «صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را / که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را»
«غزال رعنا» استعاره مصرحه از معشوق است. قرینه آن این است که پیامی خطاب به او فرستاده میشود و او سبب سرگشتگی عاشق دانسته میشود.
حافظ از صبا هم میخواهد که پیامی برساند. پیامرسانی کار انسان است، پس صبا در این بیت جان گرفته و این تشخیص، یعنی گونهای از استعاره مکنیه است.
«سر به کوه و بیابان دادن» نیز کنایه از آوارگی است. پس در یک بیت، استعاره مصرحه، مکنیه و کنایه کنار هم آمدهاند.
حافظ: «ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست / منزل آن مه عاشقکش عیار کجاست»
«مه» استعاره مصرحه از یار است. صفتهای «عاشقکش» و «عیار» به ماه آسمان تعلق ندارند و از ملائمات معشوقاند، پس این استعاره را میتوان مجرده دانست. خطاب کردن نسیم سحر و پرسیدن نشانی یار از او هم تشخیص است.
حافظ: «سحرم دولت بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد»
«دولت» در اینجا به معنای بخت است. حافظ بخت را به انسانی تشبیه کرده که سحرگاه بر بالین او میآید و سخن میگوید، اما آن انسان را نام نمیبرد و فقط کارهایش را میآورد. این هم تشخیص و از نوع استعاره مکنیه است.
استعارههای رایج در شعر کلاسیک فارسی
شعر کلاسیک فارسی استعارههای قراردادی فراوانی دارد که شناختن آنها خواندن غزل را آسانتر میکند. یک واژه ممکن است برای چند مستعارله به کار رفته باشد و بافت بیت تعیینکننده است.
| مستعار | مستعارله (معنای مقصود) | جامع (وجه شبه) |
|---|---|---|
| نرگس، بادام | چشم | شکل و حالت خمار |
| سرو | قامت یار یا خود یار | بلندی و راستی |
| لعل، یاقوت، عقیق | لب | سرخی و ارزشمندی |
| دُر، مروارید | دندان یا اشک | سپیدی، درخشش و دانهدانه بودن |
| سنبل، کمند، زنجیر | زلف | پیچوتاب، سیاهی و گرفتار کردن دل |
| کمان | ابرو | خمیدگی |
| تیر، ناوک | مژه یا نگاه | تیزی و زخم زدن |
| ماه، خورشید | چهره یار یا خود یار | زیبایی و روشنی |
| غنچه، پسته | دهان | کوچکی و بسته بودن |
| شکر | لب یا سخن یار | شیرینی |
| غزال، آهو | معشوق | زیبایی چشم و رمندگی |
یک خطای رایج این است که این واژهها را همهجا استعاره بدانیم. اگر مستعارله هم کنارشان بیاید، مثل «لب لعل» یا «کمند زلف»، هر دو طرف حاضرند و ترکیب اضافه تشبیهی است. «لعل» فقط وقتی استعاره است که «لب» در سخن نیامده باشد.
چطور استعاره را در یک متن پیدا کنیم
برای پیدا کردن استعاره و تعیین نوع آن، این مراحل را به ترتیب انجام دهید:
- واژه ناهمخوان را پیدا کنید. واژهای که معنای حقیقیاش با بقیه جمله جور درنمیآید، مثل «سرو» در جملهای که از آمدن کسی به مجلس خبر میدهد.
- قرینه را مشخص کنید. اگر قرینهای نباشد و معنای حقیقی هم پذیرفتنی باشد، احتمالاً با استعاره روبهرو نیستید.
- نوع رابطه را بسنجید. اگر رابطه دو معنا شباهت است، استعاره است و اگر جزء و کل یا سبب و نتیجه است، مجاز مرسل.
- کنایه را کنار بگذارید. اگر معنای ظاهری هم ممکن است و معنای دوم از لوازم آن فهمیده میشود، کنایه است.
- تشبیه پنهان را بازسازی کنید. برای «چنگال مرگ» میتوان گفت: مرگ مانند جانوری درنده است.
- ببینید کدام طرف حاضر است. اگر مشبهبه آمده، استعاره مصرحه است و اگر مشبه همراه یکی از لوازم مشبهبه آمده، استعاره مکنیه.
استعاره در نظریههای جدید
ارسطو در «فن شعر» استعاره را به کار بردن نامی که به چیز دیگری تعلق دارد تعریف کرد. او تسلط بر استعاره را نشانه قریحهای دانست که از دیگری آموختنی نیست، چون ساختن استعاره خوب یعنی دیدن شباهتها.
در سنت اسلامی، عبدالقاهر جرجانی در «اسرارالبلاغه» استعاره را بهتفصیل تحلیل کرد. در سده بیستم سه دیدگاه تازه فهم امروزی از استعاره را شکل داد:
- دیدگاه تعاملی: آی. ای. ریچاردز در «فلسفه بلاغت» (۱۹۳۶) دو طرف استعاره را tenor (موضوع اصلی) و vehicle (تصویر حامل آن) نامید و استعاره را حاصل کنش متقابل دو اندیشه دانست. مکس بلک در مقاله «استعاره» (۱۹۵۴) استدلال کرد که استعاره گاهی شباهت را میسازد و فقط شباهتی موجود را کشف نمیکند.
- نظریه استعاره مفهومی: جورج لیکاف و مارک جانسون در کتاب Metaphors We Live By (۱۹۸۰) استدلال کردند که استعاره پیش از آنکه آرایه زبانی باشد، شیوهای از اندیشیدن است و ما یک حوزه مفهومی (حوزه مقصد) را به کمک حوزهای دیگر (حوزه مبدأ) میفهمیم.
- دیدگاه دیویدسون: دونالد دیویدسون در مقاله «استعارهها چه معنایی دارند» (۱۹۷۸) استدلال کرد که استعاره معنایی جز معنای لفظی واژههایش ندارد و اثرش در این است که ما را به دیدن چیزی از زاویهای تازه وامیدارد.
جدول زیر چند استعاره مفهومی را که لیکاف و جانسون مطرح کردهاند، با تعبیرهایی از فارسی روزمره نشان میدهد. تعبیرهای فارسی برای توضیح انتخاب شدهاند:
| استعاره مفهومی | حوزه مبدأ | حوزه مقصد | تعبیرهای فارسی |
|---|---|---|---|
| بحث جنگ است | جنگ | بحث و گفتوگو | «از موضعش دفاع کرد»، «به نظر او حمله کرد»، «در بحث شکست خورد» |
| زمان پول است | پول و دارایی | زمان | «وقت تلف کردن»، «وقت گذاشتن»، «صرفهجویی در وقت» |
| عشق سفر است | سفر | رابطه عاشقانه | «رابطهشان به بنبست رسید»، «سر دوراهی ماندند» |
| شادی بالاست | جهت بالا | حال خوب | «روحیهاش بالا رفت»، «روحیهاش پایین آمد» |
| بیشتر بالاست | جهت بالا | مقدار | «قیمتها بالا رفت»، «دما پایین آمد» |
تفاوت این دیدگاه با بلاغت سنتی در واحد تحلیل است. بلاغت سنتی یک واژه یا ترکیب را در یک بیت از جهت زیبایی و رسایی میسنجد. نظریه استعاره مفهومی به الگوهایی نگاه میکند که در تعبیرهای روزمره تکرار میشوند و گویندگان معمولاً متوجه استعاری بودنشان نیستند.
اولی برای تحلیل دقیق یک بیت کاربرد دارد و دومی برای دیدن الگوهای فکری پشت تصویرهای یک شاعر یا یک زبان.
بیشتر بخوانید: نقد ادبی چیست
بحثها و اختلافنظرها درباره استعاره
درباره همه جنبههای استعاره توافق وجود ندارد. مهمترین محلهای بحث اینهاست:
- شاخه مجاز یا شاخه تشبیه: بلاغت سنتی استعاره را زیرمجموعه مجاز میداند، اما کتابهای آموزشی آن را از تشبیه مشتق میکنند و این انتخاب گاهی مرزبندی نمونهها را تغییر میدهد.
- جایگاه تشخیص: بسیاری از کتابهای درسی تشخیص را صورتی از استعاره مکنیه میدانند، اما برخی پژوهشگران آن را مقولهای مستقل در صور خیال بررسی میکنند. خود اصطلاح «تشخیص» معادلی است که برخی ناقدان معاصر عرب برای personification به کار برده بودند و شفیعی کدکنی در «صور خیال در شعر فارسی» (۱۳۵۰) بخشی جداگانه به آن داد.
- آرایه یا اندیشه: بلاغت سنتی استعاره را بیشتر ابزار آراستن سخن میدید و نظریه استعاره مفهومی آن را بخشی از ساختار اندیشه میداند. منتقدان این نظریه میگویند همه استعارههای ادبی را نمیتوان به چند الگوی مفهومی فروکاست.
- استعارههای مرده: تعبیرهایی مانند «دهانه رود» یا «دامنه کوه» زمانی بر پایه شباهت با اندام یا جامه انسان ساخته شدهاند و اکنون معنای عادی واژهاند. استعاره دانستن آنها به تعریف ما بستگی دارد.
- استعاره و نماد: در استعاره، قرینه راه معنای حقیقی را میبندد و معمولاً یک مستعارله مشخص وجود دارد. در نماد، معنای ظاهری باقی میماند و معنای دوم باز و چندلایه است. برای مثال، بسیاری از شارحان «نی» را در آغاز مثنوی مولوی نماد روح جدامانده از اصل خود دانستهاند که یک تفسیر است.
بیشتر بخوانید: اسطوره چیست
سوالات متداول
فرق استعاره و تشبیه چیست؟
در تشبیه هر دو طرف، یعنی مشبه و مشبهبه، ذکر میشوند، مثل «رخسارش مانند ماه است». در استعاره یکی از دو طرف حذف میشود، مثل «ماه من آمد». تشبیه بلیغ، مانند «رخسارش ماه است»، با آنکه ادات و وجه شبه ندارد، هنوز تشبیه است، چون هر دو طرف در آن آمدهاند.
فرق اضافه تشبیهی و اضافه استعاری چیست؟
در اضافه تشبیهی، یکی از دو جزء ترکیب مشبهبه و دیگری مشبه است، مثل «باران رحمت» در دیباچه گلستان که میتوان گفت رحمت مانند باران است. در اضافه استعاری، مضاف از لوازم مشبهبه محذوف است و خود مشبهبه نیست.
برای آزمون، جملهای با «مانند» بسازید. «رحمت مانند باران است» معنادار است، پس «باران رحمت» اضافه تشبیهی است. اما «روزگار مانند دست است» معنایی ندارد و باید گفت «روزگار مانند انسانی است که دست دارد»، پس «دست روزگار» اضافه استعاری است.
آیا تشخیص همان استعاره است؟
در کتابهای درسی و بسیاری از منابع بیان فارسی، تشخیص نوعی استعاره مکنیه شمرده میشود، چون در آن امری غیرانسانی به انسان تشبیه شده و انسان حذف شده است.
بر پایه این دیدگاه، هر تشخیصی استعاره مکنیه است، اما هر استعاره مکنیهای تشخیص نیست، چون مشبهبه محذوف ممکن است جانور یا شیء باشد، مثل جانور درنده در «چنگال مرگ».
آیا metaphor در انگلیسی همان استعاره در بلاغت فارسی است؟
کاملاً یکی نیستند. در سنت انگلیسی، جمله «ژولیت خورشید است» از نمایشنامه «رومئو و ژولیت» شکسپیر metaphor به شمار میرود، چون ادات تشبیه ندارد. در بلاغت فارسی همین ساختار تشبیه بلیغ است، زیرا هر دو طرف ذکر شدهاند.
تشبیهی که ادات دارد، مانند «مثل خورشید است»، در انگلیسی simile نامیده میشود. بنابراین دامنه metaphor در انگلیسی گستردهتر از استعاره در بلاغت سنتی فارسی است و در خواندن یا ترجمه متون نظری باید به این تفاوت توجه کرد.
جمعبندی
استعاره به کار بردن واژهای به جای واژه دیگر بر پایه شباهت است، به شرط آنکه قرینهای راه معنای حقیقی را ببندد. اگر مشبهبه بماند، استعاره مصرحه است، مثل «نرگس» به جای چشم. اگر مشبه با یکی از لوازم مشبهبه بیاید، استعاره مکنیه است، مثل «دست روزگار» و تشخیص.
برای پیدا کردن استعاره، قرینه را بیابید، رابطه شباهت را بسنجید، کنایه و مجاز مرسل را کنار بگذارید و تشبیه پنهان را بازسازی کنید. نظریه استعاره مفهومی آن را بخشی از اندیشه روزمره نیز میداند، هرچند مرز استعاره با تشبیه، کنایه و نماد هنوز محل بحث است.



دیدگاهها
در حال بارگذاری دیدگاهها…