سعدی چرا در دیباچهٔ گلستان از نفس کشیدن میگوید؟

سعدی در آغاز گلستان از کار عادیِ نفس کشیدن شروع میکند، زیرا میخواهد اندیشهٔ سپاسگزاری را از یک مفهوم دور به تجربهای نزدیک بیاورد. هر دم و بازدم، چیزی است که خواننده همین حالا انجام میدهد. متن از همین نزدیکی نیرو میگیرد: پیش از آنکه خواننده با داستانها و شخصیتهای کتاب روبهرو شود، به حضور خود در جهان توجه میکند.
از نفس تا اندیشهٔ شکر
در دیباچهٔ گلستان، سعدی نخست از طاعت و شکر سخن میگوید و سپس نفس را مثال میآورد. نفس را همچون نمونهای از نعمتی نزدیک و تکرارشونده پیش میکشد. این سخن را نباید تنها گزارشی دربارهٔ تنفس دانست. سعدی از یک رخداد جسمی به پرسشی اخلاقی میرسد: انسان در برابر نعمتی که بیوقفه دریافت میکند، چه پاسخی دارد؟
واژههای سعدی نیز با حرکتِ نفس پیش میروند: نفسی که «فرو میرود» مددِ زندگی است و چون «برمیآید» مایهٔ آسودگی. جمله با دو فعلِ رفت و برگشت و دو تعبیرِ همآهنگ ساخته شده است. سپس سعدی از «هر نفسی دو نعمت» نتیجه میگیرد و مسئله را به شکرگزاری میرساند. شنیدنِ آهنگِ عبارت مهم است، اما نباید سبب شود ترتیبِ استدلال را نبینیم: مشاهدهٔ یک کارِ همیشگیِ بدن، شمردنِ نعمتهایش، و پرسیدن از توانِ انسان برای سپاسِ آن.
اگر جمله را جدا از بافت بخوانیم، ممکن است آن را فقط عبارت آهنگینی برای حفظ کردن بدانیم. اما جای آن در دیباچه مهم است. هنوز وارد حکایتهای گلستان نشدهایم. نویسنده نوع نگاه خود را معرفی میکند: از امر کوچک و نزدیک، به معنایی گستردهتر میرسد. همین حرکت بعدتر در بسیاری از حکایتها تکرار میشود؛ رویدادی کوتاه، راهِ اندیشیدن به مسئلهای بزرگتر را باز میکند.
نظم و نثر چه کمکی به هم میکنند؟
پس از سخن دربارهٔ نفس، سعدی پرسشی منظوم میآورد: چه کسی میتواند از عهدهٔ شکر برآید؟ نثر، مسیر فکر را گامبهگام میسازد؛ شعر، آن مسیر را در یک پرسش فشرده میکند. اگر شعر را از متن جدا کنیم، پرسش همچنان زیباست، ولی دلیلِ رسیدن به آن کمرنگ میشود. اگر فقط نثر را بخوانیم، مکث و آهنگ پایان این بخش را از دست میدهیم.
پرسشِ منظومِ «از دست و زبان که برآید...» نشان میدهد پاسخِ سعدی به شمارشِ نعمتها، ادعای تواناییِ کاملِ انسان برای شکر نیست؛ برعکس، همین فراوانیِ نعمت او را به اعتراف به ناتوانی میرساند. به همین دلیل، شروعِ گلستان از نفس کشیدن فقط آرایشِ نثر نیست. نویسنده از سادهترین تجربهٔ زنده بودن، لحنی برای کلِ دیباچه میسازد: سپاس همراه با آگاهی از اینکه حقِ آن را نمیتوان بهتمامی ادا کرد.



دیدگاهها
در حال بارگذاری دیدگاهها…