ادبیات چیست؟

تحریریه۱۷ دقیقه مطالعه

ادبیات چیست؟

ادبیات به آثار زبانی، نوشتاری یا گفتاری، گفته می‌شود که در آن‌ها شیوه گفتن به اندازه آنچه گفته می‌شود اهمیت دارد. چنین متنی با تخیل، تصویر، روایت، وزن یا آهنگ کلام، تجربه‌ای زیبایی‌شناختی و معنادار در خواننده می‌سازد.

شعر، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، جستار ادبی و قصه‌ها و افسانه‌های شفاهی در این دایره قرار می‌گیرند. با این حال، هیچ تعریف واحدی مورد پذیرش همه نظریه‌پردازان نیست.

گروهی ادبیات را با ویژگی‌های زبانی‌اش تعریف می‌کنند، گروهی با تخیل، و گروهی دیگر با ارزش‌گذاری جامعه و نهادهای فرهنگی.

تعریف ادبیات به زبان ساده

یک گزارش هواشناسی درباره باران و یک شعر درباره باران هر دو از واژه‌های فارسی ساخته شده‌اند. گزارش برای رساندن اطلاعات نوشته می‌شود و وقتی خواننده اطلاعات را گرفت، دیگر به خود جمله‌ها نیازی ندارد. در شعر، انتخاب واژه، ترتیب و صدای کلمات و تصویری که می‌سازند بخشی از معناست.

به همین دلیل گزارش هواشناسی را می‌توان با جمله‌های دیگری بازنویسی کرد، اما اگر غزلی را در یک جمله نثر خلاصه کنیم، بخش بزرگی از آن از بین می‌رود. کلینت بروکس، منتقد آمریکایی، در کتاب «گلدان خوش‌ساخت» (۱۹۴۷) این خطا را «بدعت بازگویی» نامید: اینکه گمان کنیم معنای شعر را می‌توان جدا از شکلش بیرون کشید.

این نکته آزمونی ساده هم به دست می‌دهد: متن را با کلمات خودتان بازگو کنید و ببینید چه چیزی از دست رفت. هرچه آن چیز مهم‌تر باشد، متن به مرکز ادبیات نزدیک‌تر است. بیشتر آثاری که در فرهنگ‌های مختلف ادبی شمرده می‌شوند این ویژگی‌ها را دارند:

  • توجه به شکل زبان: واژه، ترکیب، آهنگ، وزن، قافیه و تکرار با دقت انتخاب می‌شوند.
  • تخیل: اثر جهانی، شخصیتی یا تصویری می‌سازد که لزوماً گزارش مستقیم واقعیت نیست.
  • چندمعنایی: متن امکان خوانش‌ها و تفسیرهای متفاوت را فراهم می‌کند.
  • تجربه عاطفی و زیبایی‌شناختی: خواننده چیزی را حس می‌کند، فقط از آن باخبر نمی‌شود.
  • ارزش بازخوانی: اثر در زمان‌ها و مکان‌های دیگر هم خوانده می‌شود و در هر خواندن لایه تازه‌ای نشان می‌دهد.

هیچ‌یک از این ویژگی‌ها به‌تنهایی کافی نیست. آگهی تبلیغاتی هم از قافیه و تصویر استفاده می‌کند و سفرنامه می‌تواند بدون تخیل داستانی اثری ادبی باشد. پس بهتر است ادبیات را طیفی بدانیم که بعضی متن‌ها در مرکز آن‌اند و بعضی در حاشیه‌اش.

واژه ادبیات از کجا آمده است

واژه «ادبیات» از «ادب» عربی گرفته شده است. ادب در سنت عربی و فارسی هم به رفتار پسندیده و فرهیختگی اشاره می‌کرد و هم به دانستن فنون سخن. به کسی که در لغت، شعر و سخنوری دانش داشت «ادیب» می‌گفتند.

دانش‌هایی مانند لغت، صرف و نحو، معانی، بیان، بدیع و عروض «علوم ادبی» خوانده می‌شد. کاربرد «ادبیات» به معنای امروزی، یعنی مجموعه آثار شعری، داستانی و نمایشی، در دوره جدید و در برابر واژه اروپایی literature رایج شد.

واژه literature از ریشه لاتین littera به معنای حرف و نوشته می‌آید. به گفته ریموند ویلیامز در «کلیدواژه‌ها» (۱۹۷۶)، این واژه در انگلیسی ابتدا به معنای سواد و دانش کتابی بود و از قرن هجدهم، و به‌ویژه در قرن نوزدهم، بیشتر به نوشته‌های تخیلی مانند شعر و رمان محدود شد.

پس مرز ادبیات همیشه ثابت نبوده است. در سنت فارسی نیز «تاریخ بیهقی» یا «سفرنامه» ناصرخسرو به دلیل کیفیت نثرشان جزو متون ادبی به شمار می‌آیند.

چه چیزی یک متن را ادبی می‌کند

نظریه‌پردازان معیارهای مختلفی پیشنهاد کرده‌اند که هر کدام بخشی از حقیقت را نشان می‌دهد و محدودیتی هم دارد.

۱. زبانی که توجه را به خودش جلب می‌کند

رومن یاکوبسن، زبان‌شناس روس‌تبار، در سال ۱۹۲۱ نوشت که موضوع دانش ادبی «ادبیت» است، یعنی آنچه یک اثر را اثری ادبی می‌کند. او بعدها در مقاله «زبان‌شناسی و شعرشناسی» (۱۹۶۰) شش کارکرد برای زبان برشمرد و یکی را «کارکرد شعری» نامید، یعنی توجه به خود پیام و شکل آن.

آغاز «گلستان» سعدی نمونه روشنی است: «منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت». توازن دو پاره جمله و هم‌آوایی «قربت» و «نعمت» توجه را به شکل جمله جلب می‌کند و نشان می‌دهد که نثر هم می‌تواند ادبی باشد.

صفحه پایانی نسخه‌ای مصور از گلستان سعدی با خط نستعلیق، نقش پرندگان و نگاره خوشنویس در حال کتابت
صفحه پایانی نسخه‌ای از «گلستان» که در سال ۹۹۰ قمری در فتح‌پور سیکری هند کتابت شد، با بیت‌های پایانی کتاب در بالا. عکس: Basawan / Muhammad Husayn Kashmiri، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

محدودیت این معیار آن است که کارکرد شعری در متن‌های غیرادبی هم دیده می‌شود. یاکوبسن خود شعار انتخاباتی I like Ike را مثال می‌زد. از نظر او، در ادبیات این کارکرد غالب است.

۲. آشنایی‌زدایی و دیدن دوباره چیزهای آشنا

ویکتور شکلوفسکی، از صورت‌گرایان روس، در مقاله «هنر به‌مثابه تمهید» (۱۹۱۷) استدلال کرد که عادت، ادراک ما را خودکار می‌کند. به نظر او کار هنر این است که چیز آشنا را غریب نشان دهد تا دوباره دیده شود.

او از داستان «خولستومر» تولستوی مثال می‌آورد که از زبان یک اسب روایت می‌شود و مالکیت را از چشم موجودی نشان می‌دهد که آن را نمی‌فهمد. این سطر مشهور سهراب سپهری در «صدای پای آب» را هم می‌توان بیانی از همین نگاه خواند: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

محدودیت این معیار آن است که هر شیوه تازه‌ای با تکرار آشنا می‌شود، پس آشنایی‌زدایی به زمینه و خواننده بستگی دارد.

۳. تخیل و جهان داستانی

ارسطو در «بوطیقا» شعر را نوعی محاکات، یعنی بازنمایی کنش انسانی، می‌دانست. به نظر او شعر از تاریخ فلسفی‌تر است، چون تاریخ آنچه را رخ داده بیان می‌کند و شعر آنچه را ممکن است رخ دهد.

در سنت فلسفه اسلامی، ابن‌سینا و خواجه نصیرالدین طوسی بر «تخییل» تأکید داشتند، یعنی اثری که سخن بر خیال و احساس شنونده می‌گذارد. خواجه نصیر در «اساس‌الاقتباس» می‌گوید شعر در نگاه منطق‌دانان «کلام مخیل» است و در عرف متأخران، سخن موزون و مقفی.

این معیار رمان‌ها و حماسه‌ها را خوب توضیح می‌دهد، اما همه ادبیات تخیلی نیست. «تاریخ بیهقی» و بسیاری از جستارها ادبی شمرده می‌شوند، در حالی که لطیفه‌های روزمره یا داستان‌های تبلیغاتی با وجود تخیل، معمولاً ادبیات به حساب نمی‌آیند.

۴. چندمعنایی و نیاز به تفسیر

متن ادبی معمولاً یک معنای واحد و قطعی ندارد. گروهی از شارحان غزل‌های حافظ را عرفانی می‌خوانند و گروهی دیگر در آن‌ها عشق زمینی یا نقد ریاکاری می‌بینند. این اختلاف نشانه ضعف متن نیست، چون ایهام و چندلایگی بخشی از ساختار آن است.

بیشتر بخوانید: نقد ادبی چیست؟

۵. ارزش‌گذاری جامعه و نهادهای فرهنگی

تری ایگلتون، منتقد بریتانیایی، در مقدمه کتاب «پیش‌درآمدی بر نظریه ادبی» (۱۹۸۳) استدلال کرد که ادبیات ذات ثابتی ندارد. به نظر او، ادبیات نامی است برای نوشته‌هایی که یک جامعه ارزشمند می‌داند و این ارزش‌ها در طول تاریخ تغییر می‌کنند.

مثال خود ایگلتون تابلویی در متروی لندن است: «سگ‌ها باید روی پله برقی در بغل گرفته شوند». این جمله را می‌توان مثل شعر کاوید و چند معنا از آن بیرون کشید، اما ما آن را دستوری عملی می‌خوانیم. پس شیوه خواندن هم در ادبی دیدن متن سهم دارد.

دانشگاه‌ها، ناشران، منتقدان و جایزه‌ها هم در تعیین این مرز نقش دارند. نقد رایج این دیدگاه آن است که توضیح نمی‌دهد چرا برخی آثار در فرهنگ‌های بسیار متفاوت ماندگار می‌مانند.

معیارپرسش اصلینمونهمحدودیت
ادبیت زبان (یاکوبسن)آیا زبان توجه را به شکل خود جلب می‌کند؟سجع «گلستان»، وزن و قافیه شعرشعارها، مثل‌ها و آگهی‌ها هم چنین‌اند
آشنایی‌زدایی (شکلوفسکی)آیا چیز آشنا را تازه نشان می‌دهد؟«خولستومر» تولستویشیوه تازه با تکرار آشنا می‌شود
تخیل (ارسطو، ابن‌سینا، خواجه نصیر)آیا جهانی خیالی یا سخنی خیال‌انگیز می‌سازد؟«شاهنامه»، رمان و داستان کوتاهآثار غیرتخیلی مانند «تاریخ بیهقی» را کنار می‌گذارد
چندمعناییآیا بیش از یک خوانش را برمی‌تابد؟غزل‌های حافظمتون حقوقی و فلسفی هم تفسیرپذیرند
ارزش و نهاد (ایگلتون)آیا جامعه آن را اثر ادبی می‌شناسد؟کتاب‌های درسی، فهرست آثار کلاسیک، جایزه‌هاماندگاری آثار در فرهنگ‌های متفاوت را کمتر توضیح می‌دهد

زبان ادبی و زبان روزمره در کنار هم

دو جمله زیر برای این مقاله و به‌عنوان مثال نوشته شده‌اند:

  • مثال خبری: «دیشب در شهر برف بارید و بیشتر خیابان‌ها بسته شد.»
  • مثال ادبی: «دیشب برف آمد و شهر صدایش را گم کرد.»

جمله دوم اطلاعات بیشتری نمی‌دهد، اما شهر را مانند موجودی زنده تصویر می‌کند و برف را با سکوت پیوند می‌دهد. خواننده باید خودش این پیوند را بسازد و همین مشارکت در ساختن معنا از تفاوت‌های اصلی زبان ادبی با زبان خبری است.

ویژگیزبان خبری و علمیزبان ادبی
هدف اصلیانتقال اطلاعات دقیق و روشنساختن تجربه، تصویر و معنا
معنای واژه‌هاتا حد ممکن یک‌معنا و بی‌ابهامچندمعنایی، ایهام و استعاره
نقش شکلابزاری برای رساندن مطلببخشی از خود معنا
بازنویسی با کلمات دیگربدون از دست رفتن مطلب ممکن استبخشی از اثر از دست می‌رود
معیار داوریدرست یا نادرست بودنباورپذیری، عمق، تأثیر و انسجام
خواندن دوبارهمعمولاً لازم نیستاغلب لایه‌های تازه‌ای آشکار می‌کند

این مرز قطعی نیست و جدول بالا فقط گرایش غالب هر نوع زبان را نشان می‌دهد.

بیشتر بخوانید: استعاره چیست؟

انواع ادبیات

ادبیات را از چند جهت دسته‌بندی می‌کنند: از نظر شکل به نظم و نثر، از نظر نسبت با واقعیت به داستانی و غیرداستانی، و از نظر شیوه انتقال به شفاهی و نوشتاری.

در پژوهش‌های ادبی فارسی، آثار را بر اساس محتوا و لحن به چهار نوع اصلی هم تقسیم می‌کنند. این تقسیم‌بندی از دسته‌بندی یونانی حماسه، شعر غنایی و نمایش آمده و نوع تعلیمی به آن افزوده شده است.

نوع ادبیویژگی اصلینمونه در ادبیات فارسی
حماسیروایت پهلوانی‌ها، نبردها و سرنوشت یک قوم با لحنی فاخر«شاهنامه» فردوسی
غناییبیان احساسات و عواطف شخصی مانند عشق، اندوه و اشتیاقغزل‌های سعدی و حافظ، «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» نظامی
تعلیمیآموزش اخلاق، حکمت یا اندیشه دینی و عرفانی«بوستان» و «گلستان» سعدی، «مثنوی معنوی» مولوی
نمایشیاثری که برای اجرا ساخته می‌شود و بر گفت‌وگو و کنش تکیه داردتعزیه، نمایشنامه‌های غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی
داستانی جدیدروایت منثور با شخصیت، پیرنگ و راوی«یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده، «بوف کور» هدایت، «سووشون» سیمین دانشور

بسیاری از آثار در یک نوع نمی‌گنجند. «شاهنامه» حماسی است، اما بخش‌های غنایی و اندرزی هم دارد. ادبیات شفاهی، شامل قصه‌ها، افسانه‌ها، مثل‌ها، لالایی‌ها و ترانه‌های محلی، هم بخش مهمی از ادبیات هر ملت است.

بیشتر بخوانید: ادبیات شفاهی چیست؟

ادبیات و جامعه: رابطه‌ای دوسویه

ادبیات در یک جامعه، با زبان آن و برای مخاطبانی از همان جامعه ساخته می‌شود. به همین دلیل پرسش از رابطه ادبیات و جامعه همیشه کنار پرسش «ادبیات چیست» مطرح بوده است. سه پاسخ پرنفوذ چنین‌اند و جدول پایان بخش دیدگاه‌های دیگر را هم نشان می‌دهد.

ادبیات به‌عنوان آینه جامعه

بر اساس این دیدگاه، ادبیات شرایط اجتماعی، ارزش‌ها و باورهای زمان خود را بازتاب می‌دهد. مادام دو استال در کتابی که در سال ۱۸۰۰ منتشر کرد، ادبیات را در نسبت با نهادهای اجتماعی بررسی کرد. هیپولیت تن در قرن نوزدهم سه عامل نژاد، محیط و لحظه تاریخی را در شکل‌گیری آثار ادبی تعیین‌کننده دانست.

در این نگاه، «تاریخ بیهقی» درباره روابط قدرت و اخلاق روزگار نویسنده هم اطلاعاتی به دست می‌دهد. نقد اصلی این دیدگاه آن است که ادبیات را به سند تاریخی تقلیل می‌دهد و فراموش می‌کند که نویسنده واقعیت را انتخاب و دگرگون می‌کند.

ادبیات به‌عنوان کنش و نیروی تغییر

ژان‌پل سارتر در «ادبیات چیست؟» (۱۹۴۷) استدلال کرد که نوشتن نوعی کنش است: نویسنده با آشکار کردن جهان، آن را تغییر می‌دهد و در برابر آنچه آشکار می‌کند مسئول است. او این تعهد را بیشتر از نثرنویس انتظار داشت، چون به نظرش شاعر با واژه‌ها مانند اشیا رفتار می‌کند، نه مانند نشانه‌ها.

این کتاب با ترجمه ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی به فارسی منتشر شد. بحث «ادبیات متعهد» در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ میان نویسندگان ایرانی بسیار پررنگ بود.

ادبیات فارسی هم نمونه‌های روشنی از این نقش دارد:

  • دهخدا در دوره مشروطه ستون طنز «چرند و پرند» را در روزنامه «صور اسرافیل» با نثری نزدیک به زبان مردم می‌نوشت.
  • جمال‌زاده در دیباچه «یکی بود یکی نبود» (۱۳۰۰ خورشیدی) از نثری ساده برای عموم دفاع کرد.
  • نیما یوشیج با «افسانه» (۱۳۰۱ خورشیدی) راهی تازه در شعر فارسی گشود.

این آثار از تحولات اجتماعی زمان خود اثر پذیرفتند و زبان و ذوق ادبی جامعه را هم تغییر دادند.

استقلال ادبیات

دیدگاه سوم بر ارزش مستقل هنر تأکید می‌کند. شعار «هنر برای هنر» در فرانسه قرن نوزدهم رواج یافت و تئوفیل گوتیه از مدافعان شناخته‌شده آن بود. در این نگاه، ارزش اثر ادبی در خود آن است، نه در فایده اجتماعی یا پیامش.

منتقدان یادآوری می‌کنند که زبان، قالب‌ها و معیارهای زیبایی خودشان پدیده‌هایی اجتماعی‌اند. در مقابل، مخالفان ادبیات متعهد هشدار می‌دهند که تأکید بیش از حد بر پیام، اثر را به شعار نزدیک می‌کند.

دیدگاهادعای اصلیچهره‌های شناخته‌شدهنقد رایج
بازتابادبیات آینه شرایط و ارزش‌های جامعه استمادام دو استال، هیپولیت تنادبیات را به سند تاریخی تقلیل می‌دهد
تعهدنوشتن کنشی اجتماعی و مسئولانه استژان‌پل سارترخطر تبدیل اثر به شعار
استقلال هنرارزش اثر در خود آن استتئوفیل گوتیه و جریان «هنر برای هنر»زمینه اجتماعی زبان و قالب را نادیده می‌گیرد
جامعه‌شناسی ساختارهاساختار اثر با ساختارهای اجتماعی و جهان‌بینی گروه‌ها پیوند داردگئورگ لوکاچ، لوسین گلدمنگاه به تقلیل‌گرایی اقتصادی و طبقاتی متهم می‌شود
میدان و نهادارزش ادبی در رقابت نویسندگان، ناشران، منتقدان و جایزه‌ها ساخته می‌شودپیر بوردیو، تری ایگلتونبه کیفیت درونی متن کمتر توجه می‌کند

در بسیاری از بحث‌های امروزی، این دیدگاه‌ها رقیب مطلق هم دیده نمی‌شوند: ادبیات از جامعه اثر می‌پذیرد، بر آن اثر می‌گذارد و قواعد درونی خودش را هم دارد.

ادبیات به چه کار می‌آید

هوراس، شاعر رومی، در «هنر شاعری» گفته بود که شاعران می‌خواهند یا سود برسانند یا لذت ببخشند، یا هر دو. این دوگانه هنوز نقطه شروع خوبی برای فهم کارکردهای ادبیات است:

  • لذت زیبایی‌شناختی: لذت از آهنگ کلام، تصویر، طنز یا روایتی خوش‌ساخت به‌خودی‌خود ارزشمند است.
  • شناخت تجربه دیگران: داستان امکان می‌دهد زندگی را از چشم آدم‌هایی ببینیم که از نظر زمان، طبقه یا فرهنگ با ما فرق دارند.
  • حفظ و پرورش زبان: ادبیات گنجینه واژه‌ها و امکانات بیانی یک زبان است. خواننده امروز فارسی هنوز بخش بزرگی از شعر فردوسی، سعدی و حافظ را می‌فهمد و بسیاری از پژوهشگران این پیوستگی را تا حدی مدیون همین آثار می‌دانند.
  • حافظه جمعی: قصه‌ها، حماسه‌ها و مثل‌ها تجربه و باورهای نسل‌ها را منتقل می‌کنند.
  • پرسش‌گری و نقد: ادبیات می‌تواند باورهای رایج را به پرسش بکشد و ناگفته‌ها را بیان کند.

درباره اثر ادبیات بر همدلی، پژوهش‌های روان‌شناختی نتایج یکسانی نداده‌اند. کید و کاستانو در سال ۲۰۱۳ گزارش کردند که خواندن کوتاه داستان ادبی، عملکرد در آزمون‌های «نظریه ذهن» را بهتر می‌کند، اما چند تلاش بعدی برای تکرار این نتیجه موفق نبود.

فراتحلیلی در سال ۲۰۱۸ اثری کوچک برای داستان‌خوانی یافت که بازتحلیل‌های بعدی همان را هم شکننده دانستند. پس این ادعا که ادبیات به‌طور قطعی آدم‌ها را همدل‌تر می‌کند، هنوز ثابت نشده است.

مرزهای ادبیات: نمونه‌های محل بحث

پرسش «ادبیات چیست» در تصمیم‌های واقعی هم اثر دارد، مثلاً در جایزه نوبل ادبیات. این جایزه در سال ۱۹۵۳ به وینستون چرچیل برای نوشته‌های تاریخی و زندگی‌نامه‌ای و سخنوری‌اش رسید و در سال ۲۰۱۵ به سوتلانا الکسیویچ که آثارش بر پایه مصاحبه با شاهدان واقعی است.

در سال ۲۰۱۶ نوبل به باب دیلن، ترانه‌سرا و خواننده آمریکایی، رسید و بحث گسترده‌ای به راه انداخت که آیا ترانه، جدا از موسیقی، ادبیات است یا نه. خود دیلن در خطابه نوبلش گفت ترانه‌ها با ادبیات فرق دارند و برای خوانده شدن با آواز ساخته شده‌اند، نه برای خوانده شدن روی کاغذ.

بحث‌های مشابهی درباره ادبیات عامه‌پسند، فیلمنامه و نوشته‌های اینترنتی هم جریان دارد. با معیار کیفیت زبان و ساختار، بعضی از این متن‌ها ادبی‌اند و بعضی نیستند. با معیار نهادی، مرز ادبیات با تغییر ذوق جامعه جابه‌جا می‌شود.

چطور یک متن ادبی را بهتر بخوانیم

شناختن ادبیات در عمل، بیش از هر تعریفی، با خواندن دقیق به دست می‌آید. این مراحل برای شعر، داستان و نمایشنامه کاربرد دارند:

  1. بار اول بدون توقف بخوانید. بگذارید اثر تأثیر کلی خودش را بگذارد و حس خود را یادداشت کنید. شعر کلاسیک را بلند بخوانید، چون وزن اغلب نشان می‌دهد کلمه را چطور باید خواند و کسره اضافه کجا می‌آید.
  2. بپرسید متن چه می‌گوید. موضوع، رویداد اصلی یا احساس غالب را در یکی دو جمله بنویسید.
  3. بپرسید متن چطور می‌گوید. به راوی، زاویه دید، تصویرها، تکرارها، وزن و لحن دقت کنید.
  4. واژه‌های کلیدی را بشناسید. در متن کلاسیک، معنای قدیمی واژه را در فرهنگ لغت یا شرح معتبر بررسی کنید. خطای رایج، خواندن واژه آشنا با معنای امروزی است: «شوخ» در غزل حافظ بیشتر به معنای گستاخ و دلرباست، نه بذله‌گو.
  5. زمینه را در نظر بگیرید. زمان نگارش و مخاطب احتمالی اثر را بشناسید، اما متن را به زمینه‌اش تقلیل ندهید.
  6. تفسیرها را با شاهد متنی بسنجید. برداشتی که شاهدی در خود متن ندارد، ضعیف است.

سوالات متداول

فرق ادب و ادبیات چیست؟

«ادب» در متون قدیم هم به رفتار پسندیده و فرهیختگی اشاره داشت و هم به دانش سخن. «ادبیات» امروز به مجموعه آثار ادبی، مانند شعر، داستان و نمایشنامه، و گاه به رشته دانشگاهی مطالعه این آثار گفته می‌شود.

آیا نثر هم ادبیات به حساب می‌آید؟

بله. «گلستان» سعدی، «تاریخ بیهقی»، «کلیله و دمنه» و رمان‌ها و داستان‌های امروزی همه نثرند و جزو ادبیات شمرده می‌شوند. آنچه نثر را ادبی می‌کند، کیفیت زبان، ساختار و ارزش هنری آن است.

ادبیات با زبان‌شناسی چه فرقی دارد؟

زبان‌شناسی خود زبان را در همه نوع گفتار و نوشتار مطالعه می‌کند: آواها، ساخت واژه، دستور و معنا. ادبیات نوعی خاص از کاربرد زبان با ارزش هنری است. این دو پیوند نزدیکی دارند و بخشی از نظریه ادبی قرن بیستم، از جمله کار یاکوبسن، از زبان‌شناسی برآمده است.

آیا ادبیات عامه‌پسند هم ادبیات است؟

این موضوع محل بحث است. بعضی منتقدان میان ادبیات جدی و عامه‌پسند مرز روشنی می‌کشند و بعضی دیگر این مرز را تاریخی و متغیر می‌دانند، چون برخی آثار که در زمان خود سرگرمی عمومی بودند، بعدها کلاسیک شدند. بهتر است هر اثر را بر اساس کیفیت خودش داوری کرد، نه برچسب کلی.

برای شروع خواندن ادبیات فارسی از کجا شروع کنیم؟

می‌توان با «گلستان» سعدی شروع کرد که نثری روان و حکایت‌هایی کوتاه دارد، یا با داستان‌های کوتاه معاصر که زبانی نزدیک به امروز دارند. برای شعر کلاسیک، مانند غزل‌های حافظ یا «شاهنامه»، یک تصحیح معتبر همراه با شرح، خواندن را بسیار آسان‌تر می‌کند.

جمع‌بندی

ادبیات آثاری زبانی است که در آن‌ها شیوه گفتن بخشی از معناست. معیارهای ادبی بودن، از ادبیت زبان و آشنایی‌زدایی تا تخیل، چندمعنایی و ارزش‌گذاری نهادی، هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند. پس ادبیات را بهتر است طیفی دانست که مرزهایش در طول تاریخ جابه‌جا شده است.

ادبیات از جامعه اثر می‌پذیرد، آن را بازتاب می‌دهد و گاه زبان و نگاهش را تغییر می‌دهد. بهترین راه فهم این مفهوم، خواندن دقیق خود آثار ادبی است.

جستارهای دیگر

  1. چرا غلام در حکایت کشتی گلستان آرام نمی‌گیرد؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  2. «توانا بود هر که دانا بود» را چگونه بفهمیم؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  3. سعدی چرا در دیباچهٔ گلستان از نفس کشیدن می‌گوید؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

گفت‌وگو دربارهٔ این مطلب

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. نام و متن شما پس از تأیید برای دیگران نمایش داده خواهد شد.