نقد ادبی چیست؟

تحریریه۱۶ دقیقه مطالعه

نقد ادبی چیست؟

نقد ادبی خواندن سنجیده و مستدل یک اثر ادبی است. منتقد شعر، داستان، رمان یا نمایشنامه را با دقت می‌خواند، شیوه ساخته شدن آن را توصیف می‌کند، معنا یا معناهای ممکن آن را تفسیر می‌کند و درباره ارزشش داوری می‌کند.

ویژگی اصلی این کار استدلال است: منتقد برای هر حکمی شاهدی از خود متن می‌آورد. پس نقد ادبی به معنای عیب‌جویی نیست و نتیجه‌اش ممکن است ستایش، انتقاد یا ترکیبی از هر دو باشد.

رویکردهایی مانند نقد فرمالیستی، روان‌کاوانه، جامعه‌شناختی، فمینیستی و خواننده‌محور هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به متن نگاه می‌کنند.

معنای واژه نقد و تعریف نقد ادبی

واژه «نقد» در عربی و فارسی در اصل به معنای جدا کردن سکه سره از ناسره بوده است. معادل اروپایی آن هم از ریشه یونانی «کرینین» به معنای جدا کردن و داوری کردن گرفته شده است. در هر دو ریشه، تأکید بر تشخیص و داوری مستدل است، نه بر یافتن عیب.

در معنای امروزی، نقد ادبی فهم، تحلیل و ارزیابی متن ادبی است و آن را معمولاً در سه لایه توضیح می‌دهند:

  • توصیف: شیوه ساخته شدن متن، یعنی قالب و وزن، زبان و لحن، ساختار، راوی و زاویه دید، تصویرها و نمادها.
  • تفسیر: معنایی که این اجزا در کنار هم می‌سازند. متن ادبی اغلب چند لایه دارد و تفسیرهای گوناگون، اگر با شواهد متن سازگار باشند، می‌توانند هم‌زمان معتبر باشند.
  • ارزیابی: داوری درباره موفقیت اثر بر پایه معیارهای روشنی مانند انسجام، تازگی زبان، عمق شخصیت‌پردازی یا هماهنگی شکل و محتوا.

تفاوت نقد با اظهار سلیقه در همین استدلال است. «این رمان زیباست» واکنشی شخصی است و وقتی خواننده نشان می‌دهد کدام ویژگی‌های متن این تأثیر را می‌سازند، به نقد تبدیل می‌شود. دو منتقد ممکن است به نتیجه‌های متفاوتی برسند و هر دو نقد معتبری نوشته باشند.

منتقد ادبی دقیقاً چه کاری می‌کند

کار منتقد با خواندن آهسته شروع می‌شود. او به تکرارها، تضادها، تغییر لحن و جزئیاتی که در خواندن سریع دیده نمی‌شوند توجه می‌کند و از آن‌ها استدلال می‌سازد. این کار چند کارکرد دارد:

کارکرد نقدآنچه بررسی می‌شودنمونه
روشن کردن متنمعنای ظاهری و شیوه کار اجزای متنشرح ابیات دشوار یک غزل، یا توضیح زاویه دید در یک داستان کوتاه
تفسیرمعنایی که جزئیات در کنار هم می‌سازندتفسیر نمادهای تکرارشونده در یک رمان
ارزیابیمیزان موفقیت اثر بر اساس معیارهای روشنسنجش انسجام پیرنگ یا باورپذیری شخصیت‌ها
پیوند دادن با زمینهنسبت متن با تاریخ، جامعه و متن‌های دیگربررسی بازتاب اندیشه‌های دوره مشروطه در شعر همان دوره
واسطه میان اثر و خوانندهجنبه‌هایی که خواننده ممکن است نبیندیادداشت تحلیلی بر یک مجموعه شعر تازه
شکل دادن به ذائقه و فهرست آثار مهمآثاری که ارزش خواندن و بازخوانی دارندبحث درباره جایگاه شاعری که کمتر شناخته شده است

تفاوت نقد ادبی با معرفی کتاب، نظریه ادبی و تاریخ ادبیات

رنه ولک و آستین وارن در «نظریه ادبیات» (۱۹۴۹) میان نظریه ادبی، نقد ادبی و تاریخ ادبیات تمایز گذاشتند و تأکید کردند این سه به هم وابسته‌اند. جدول زیر این حوزه‌ها را در کنار معرفی کتاب و سبک‌شناسی مقایسه می‌کند:

حوزهموضوع اصلینمونه موضوعقالب رایج
نقد ادبییک اثر مشخص یا گروهی از آثارشیوه نمایش تنهایی در یک مجموعه داستانمقاله تحلیلی، یادداشت نقد، کتاب
نظریه ادبیاصول کلی ادبیات، معنا و خوانشماهیت ادبیات و منشأ معنای متنکتاب و مقاله نظری
تاریخ ادبیاتسیر آثار، سبک‌ها و دوره‌ها در طول زمانتحول شعر فارسی از سبک خراسانی به سبک عراقیکتاب تاریخ ادبیات
معرفی کتابیک کتاب تازه منتشرشدهکیفیت یک کتاب و مخاطب مناسب آنیادداشت کوتاه در نشریه یا رسانه
سبک‌شناسی و بلاغتویژگی‌های زبانی و آرایه‌هاویژگی‌های زبانی شعر یک شاعرمقاله یا کتاب تخصصی

معرفی کتاب معمولاً کوتاه است، به تصمیم برای خواندن کمک می‌کند و پایان داستان را فاش نمی‌کند. نقد ادبی ممکن است درباره اثری قدیمی باشد و پایان را هم تحلیل کند، چون هدفش فهم عمیق‌تر است، نه توصیه.

نظریه ادبی درباره چیستی ادبیات و شیوه تولید معنا بحث می‌کند و نقد این ایده‌ها را در خواندن متن‌های مشخص به کار می‌گیرد.

رویکردهای اصلی نقد ادبی

رویکردهای نقد ادبی مانند عدسی‌هایی‌اند که هر کدام بخشی از متن را روشن‌تر نشان می‌دهند. این رویکردها جانشین هم نیستند و بسیاری از منتقدان آن‌ها را ترکیب می‌کنند.

نقد فرمالیستی و نقد نو

این رویکرد بر خود متن تمرکز دارد: زبان، شکل و شیوه‌ای که اجزا با هم کار می‌کنند. ویکتور شکلوفسکی، از فرمالیست‌های روس، در مقاله «هنر همچون تمهید» (۱۹۱۷) مفهوم آشنایی‌زدایی را مطرح کرد: هنر چیزهای آشنا را غریب می‌کند تا ادراک عادت‌زده دوباره بیدار شود.

در آمریکا و انگلستان، «نقد نو» بر «خوانش دقیق» و وحدت اجزای اثر تأکید داشت. ویلیام ویمست و مونرو بیردزلی در مقاله «مغالطه نیت» (۱۹۴۶) استدلال کردند که نیت نویسنده معیار مناسبی برای داوری درباره اثر نیست.

نقد ساختارگرا

ساختارگرایی بر زبان‌شناسی فردینان دو سوسور تکیه دارد که معنا را حاصل روابط و تفاوت‌ها درون یک نظام می‌دانست. منتقد ساختارگرا به قواعدی توجه می‌کند که پشت بسیاری از متن‌هاست، مانند تقابل‌های دوتایی (شهر و روستا، خودی و بیگانه) یا الگوهای ثابت روایت.

ولادیمیر پراپ در «ریخت‌شناسی قصه» (۱۹۲۸) در قصه‌های پریان روسی ۳۱ «کارکرد» ثابت یافت. بعدها رولان بارت و ژرار ژنت این نگاه را در تحلیل روایت گسترش دادند.

بیشتر بخوانید: «روایت چیست؟»؛ راوی، زاویه دید و ساختار روایت

نقد روان‌کاوانه

این رویکرد از مفاهیم زیگموند فروید مانند ناخودآگاه، میل و سرکوب الهام می‌گیرد. منتقد روان‌کاو انگیزه‌های پنهان شخصیت‌ها را بررسی می‌کند یا متن را مانند رؤیا تفسیر می‌کند. خود فروید در «تفسیر خواب» (۱۹۰۰) به «ادیپ شهریار» سوفوکل و «هملت» شکسپیر پرداخت.

ژاک لکان بعدها روان‌کاوی را با زبان‌شناسی پیوند داد. در ادبیات فارسی، درباره «بوف کور» صادق هدایت خوانش‌های روان‌کاوانه فراوانی نوشته شده است.

نقد کهن‌الگویی را گاهی کنار این رویکرد قرار می‌دهند. کارل گوستاو یونگ کهن‌الگوها را به ناخودآگاه جمعی نسبت می‌داد، اما نورتروپ فرای در «تشریح نقد» (۱۹۵۷) آن‌ها را الگوهای تکرارشونده در خود ادبیات دانست.

نقد جامعه‌شناختی و مارکسیستی

در این رویکرد، ادبیات محصولی اجتماعی است که با طبقه، قدرت و ایدئولوژی زمانه خود پیوند دارد. منتقد بررسی می‌کند که صدای چه کسانی در اثر شنیده می‌شود و صدای چه کسانی غایب است.

گئورگ لوکاچ، لوسین گلدمن و تری ایگلتون از چهره‌های شناخته‌شده این جریان‌اند. نقد جامعه‌شناختی دامنه‌ای گسترده‌تر از نقد مارکسیستی دارد و بسیاری از منتقدان این حوزه مارکسیست نیستند.

نقد فمینیستی

نقد فمینیستی به بازنمایی زنان، سنت نوشتار زنان و نقش جنسیت در نوشتن و خواندن توجه می‌کند. «اتاقی از آن خود» (۱۹۲۹) نوشته ویرجینیا وولف را اغلب از پیشگامان این نگاه می‌دانند.

الین شوالتر اصطلاح «ژینوکریتیسیسم» را برای مطالعه سنت ادبی زنان پیشنهاد کرد. ساندرا گیلبرت و سوزان گوبار هم در «زن دیوانه در اتاق زیر شیروانی» (۱۹۷۹) تصویر زن را در ادبیات قرن نوزدهم انگلیسی بررسی کردند.

نقد خواننده‌محور و نظریه دریافت

این رویکرد معنا را حاصل تعامل متن و خواننده می‌داند. هانس روبرت یاوس مفهوم «افق انتظارات» را مطرح کرد: هر نسل با انتظارات خاصی سراغ متن می‌رود و دریافت اثر در طول زمان تغییر می‌کند. ولفگانگ آیزر به «جاهای خالی» متن توجه کرد که خواننده پر می‌کند و استنلی فیش مفهوم «جامعه‌های تفسیری» را پیش کشید.

تفأل به دیوان حافظ نمونه آشنای ایرانی از سهم خواننده در ساختن معناست. هر کس غزلی را که می‌آید به موقعیت خودش ربط می‌دهد و معنایی شخصی از آن می‌گیرد.

پساساختارگرایی و ساختارشکنی

پساساختارگرایان معتقدند معنای متن هرگز به طور کامل تثبیت نمی‌شود. ژاک دریدا با روشی که «ساختارشکنی» نام گرفت، نشان می‌داد تنش‌های درونی متن تقابل‌های دوتایی آن را سست می‌کنند.

رولان بارت در مقاله «مرگ مؤلف» (۱۹۶۷) استدلال کرد که وحدت متن در خواننده است، نه در نویسنده. ژولیا کریستوا در اواخر دهه ۱۹۶۰ اصطلاح «بینامتنیت» را مطرح کرد: هر متن از جذب و دگرگون کردن متن‌های دیگر ساخته می‌شود.

تاریخ‌گرایی نو و نقد پسااستعماری

تاریخ‌گرایی نو، که استیون گرینبلت در دهه ۱۹۸۰ نامش را رواج داد، متن ادبی را کنار متن‌های غیرادبی همان دوره می‌خواند تا گردش قدرت و اندیشه را نشان دهد. نقد پسااستعماری، با «شرق‌شناسی» (۱۹۷۸) ادوارد سعید به‌عنوان یکی از بنیادها، نقش ادبیات را در ساختن تصویر «دیگری» و در روابط استعماری بررسی می‌کند.

جدول زیر این رویکردها را خلاصه می‌کند:

رویکردکانون توجهمسئله اصلیچهره‌های شاخص
فرمالیسم و نقد نوزبان، شکل و ساختار خود متنهماهنگی اجزا و شیوه ساخته شدن تأثیرشکلوفسکی، ویمست و بیردزلی
ساختارگرایینظام و قواعد مشترک میان متن‌هاتقابل‌ها و الگوهای تکرارشوندهسوسور، پراپ، بارت، ژنت
روان‌کاویناخودآگاه، میل و سرکوبانگیزه‌های پنهان و معنای نمادهافروید، لکان
نقد کهن‌الگوییالگوها و نمادهای تکرارشوندهپیوند متن با الگوهای کهنیونگ، فرای
جامعه‌شناختی و مارکسیستیطبقه، قدرت و ایدئولوژینسبت متن با جامعه زمانهلوکاچ، گلدمن، ایگلتون
فمینیستیجنسیت و بازنمایی زنانتصویر زن و مرد و سنت نوشتار زنانوولف، شوالتر، گیلبرت و گوبار
خواننده‌محورخواننده و فرایند خواندنشکل گرفتن معنا در ذهن خوانندهیاوس، آیزر، فیش
پساساختارگراییناپایداری معنا و شبکه متن‌هاتنش‌های درونی متن و بینامتنیتدریدا، بارت، کریستوا
تاریخ‌گرایی نو و پسااستعماریتاریخ، قدرت و روابط استعماریگردش قدرت و ساختن تصویر دیگریگرینبلت، سعید

یک متن، چند خوانش: نمونه داستان رستم و سهراب

داستان رستم و سهراب در «شاهنامه» فردوسی نشان می‌دهد رویکردها در عمل چگونه کار می‌کنند. رستم با تهمینه، دختر شاه سمنگان، ازدواج می‌کند و مهره‌ای به نشانه برای فرزندش به جا می‌گذارد. سهراب بزرگ می‌شود و با سپاهی از توران به ایران می‌آید تا پدرش را بیابد.

افراسیاب می‌کوشد مانع شناخته شدن پدر و پسر شود، هجیر نام رستم را از سهراب پنهان می‌کند و رستم نیز نام خود را فاش نمی‌کند. سرانجام رستم زخمی کاری به سهراب می‌زند و تنها پس از آن، با دیدن مهره بر بازوی او، پسرش را می‌شناسد. کاووس‌شاه از بیم قدرت رستم و سهراب نوشدارو نمی‌فرستد و سهراب می‌میرد.

نگاره رستم که سهراب را بر زمین زده و با خنجر زخمی می‌کند، در برگی از یک نسخه خطی شاهنامه
رستم سهراب را زخمی می‌کند؛ برگی از نسخه‌ای خطی از شاهنامه در موزه هنر والترز. تصویر: موزه هنر والترز، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی
  • خوانش فرمالیستی: خواننده از ابتدا می‌داند که این دو پدر و پسرند و شخصیت‌ها نمی‌دانند. این طنز دراماتیک تعلیق را به لحظه شناخت منتقل می‌کند و نزدیک شدن‌های پیاپی به شناخت، مانند پرسش سهراب از هجیر، آن را بیشتر می‌کنند. تصویر آغاز داستان، تندبادی که ترنج نارسیده را به خاک می‌اندازد، پایان را پیشاپیش اعلام می‌کند.
  • خوانش روان‌کاوانه: این داستان را بارها با افسانه ادیپ مقایسه کرده‌اند، با این تفاوت که در اینجا پدر ناآگاهانه پسر را می‌کشد. منتقد روان‌کاو ممکن است این وارونگی را به اقتدار پدر در فرهنگ پیوند بزند. این تفسیری است که ارزشش به شواهد متن بستگی دارد.
  • خوانش کهن‌الگویی و تطبیقی: نبرد ناآگاهانه پدر و پسر در حماسه‌های دیگر هم آمده است، مانند داستان ایرلندی کوهولین و پسرش کانلا و سرود آلمانی «هیلدبراند». مقایسه این روایت‌ها نشان می‌دهد فردوسی الگوی مشترک را با چه جزئیاتی از آن خود کرده است.
  • خوانش جامعه‌شناختی: امتناع کاووس از دادن نوشدارو داستان را به مسئله قدرت پیوند می‌زند. تنش میان پهلوان و شاه در «شاهنامه» بارها تکرار می‌شود و این داستان بخشی از آن الگوست.
  • خوانش فمینیستی: تهمینه خود پیش‌قدم ازدواج می‌شود، اما در ادامه حضورش بیشتر به سوگواری محدود می‌شود. در همین داستان، گردآفرید در جامه رزم با سهراب می‌جنگد. منتقد بررسی می‌کند که حماسه به کنشگری زنان چه جایی می‌دهد.
  • خوانش خواننده‌محور: این داستان در سنت نقالی بارها اجرا شده است و منتقد می‌تواند بررسی کند که دانستن پایان از پیش، تجربه شنونده را چگونه شکل می‌دهد. دریافت بیرون از ایران هم آموزنده است: متیو آرنولد که فارسی نمی‌دانست، در منظومه «سهراب و رستم» (۱۸۵۳) داستان را از روی خلاصه‌ها و به سبک هومر بازسرایی کرد.

این خوانش‌ها یکدیگر را باطل نمی‌کنند. آنچه یک خوانش را قوی‌تر می‌کند، میزان پشتیبانی متن از آن است، نه نام رویکرد.

بیشتر بخوانید: «اسطوره چیست؟»؛ نسبت اسطوره و ادبیات

نقد ادبی در ادب فارسی

داوری درباره شعر در ادب فارسی سابقه‌ای طولانی دارد و بیشتر در قالب بلاغت، عروض و قافیه و تذکره‌ها انجام می‌شد. «چهار مقاله» نظامی عروضی بخشی را به ماهیت شعر و شرایط شاعر اختصاص داده است.

«المعجم فی معاییر اشعار العجم» شمس قیس رازی، نوشته قرن هفتم هجری، افزون بر عروض و قافیه به نقد شعر و انواع سرقات ادبی می‌پردازد. تذکره‌هایی مانند «لباب‌الالباب» عوفی هم داوری‌های کوتاهی درباره شاعران دارند. این نقد سنتی بیشتر به بیت، درستی زبان و آرایه‌ها می‌پرداخت تا به ساختار کل اثر یا نسبت آن با جامعه.

نقد به شیوه جدید در دوره قاجار و با آشنایی با اندیشه اروپایی آغاز شد. رساله «قرتیکا» از میرزا فتحعلی آخوندزاده، در نقد شعر سروش اصفهانی، از نخستین نمونه‌های آن به شمار می‌رود، زیرا به محتوا و اثر اجتماعی شعر هم توجه می‌کند.

نام این رساله، که در ۱۸۶۶ میلادی نوشته شد، صورت فارسی‌شده واژه اروپایی «کریتیک» است. در قرن بیستم، «نقد ادبی» عبدالحسین زرین‌کوب، پژوهش‌های محمدرضا شفیعی کدکنی مانند «صور خیال در شعر فارسی» و «طلا در مس» رضا براهنی از آثار اثرگذار این حوزه‌اند.

چگونه یک نقد ادبی بنویسیم

نوشتن نقد ادبی مهارتی آموختنی است. این مراحل برای یادداشت یا مقاله تحلیلی کاربرد دارد:

  1. متن را دست‌کم دو بار بخوانید. بار اول برای تجربه اثر و بار دوم با قلم، تا هر جا چیزی توجهتان را جلب کرد علامت بگذارید. برداشت خودتان را پیش از خواندن نقدهای دیگران بنویسید تا در قالب آن‌ها گیر نکنید.
  2. الگوها را یادداشت کنید. تکرار یک واژه یا تصویر، تضادها، تغییر ناگهانی لحن و جاهای مبهم معمولاً نقطه شروع خوبی برای تحلیل‌اند.
  3. یک پرسش مشخص انتخاب کنید. موضوع کلی نوشته را پراکنده می‌کند، اما پرسشی مانند نقش باران در صحنه‌های پایانی یک داستان تمرکز می‌آورد.
  4. رویکرد متناسب را برگزینید. برای ساختار، رویکرد فرمالیستی و برای تصویر زنان، رویکرد فمینیستی مناسب‌تر است.
  5. ادعای اصلی را بنویسید. ادعا باید قابل بحث باشد. جمله «شاهنامه اثر بزرگی است» ادعای تحلیلی نیست، اما جمله زیر یک ادعای قابل دفاع است: «در داستان رستم و سهراب، پنهان ماندن پیاپی نام رستم، تعلیق را به لحظه شناخت منتقل می‌کند.»
  6. شاهد بیاورید و تحلیل کنید. نقل قول کوتاهی از متن بیاورید و توضیح دهید که چگونه از ادعای شما پشتیبانی می‌کند. در متن‌های کهن چاپ مورد استفاده را هم ذکر کنید، چون مثلاً ضبط و شمار ابیات شاهنامه در چاپ مسکو و تصحیح خالقی مطلق یکی نیست.
  7. خوانش مخالف را بررسی کنید. نشان دهید چرا خوانش شما با شواهد متن سازگارتر است.
  8. ارزیابی را با معیار روشن بیان کنید و پیش‌نویس را طوری بازنویسی کنید که هر بند به ادعای اصلی خدمت کند.

برخی خطاها در نقدهای تازه‌کاران بیشتر دیده می‌شوند:

خطای رایجچرا مشکل استراه بهتر
خلاصه‌نویسی به‌جای تحلیلخواننده چیزی بیش از خود داستان نمی‌آموزدخلاصه را به چند جمله محدود کنید
داوری سلیقه‌ای بدون دلیلبرای خواننده قابل سنجش نیستویژگی‌های متن را که داوری شما را پشتیبانی می‌کنند نشان دهید
یکی دانستن راوی با نویسندهراوی ساخته نویسنده است، نه خود اومیان صدای راوی و دیدگاه نویسنده تمایز بگذارید
زندگی‌نامه‌نویسی به‌جای بررسی متنمتن در حاشیه قرار می‌گیرداز زندگی نویسنده فقط برای فهم متن استفاده کنید
تحمیل نظریه بر متنمتن به تأیید پیش‌فرض منتقد تقلیل پیدا می‌کنداز متن شروع کنید و نظریه را برای روشن کردن آن به کار بگیرید

بحث‌ها و اختلاف‌نظرها درباره نقد ادبی

درباره چند مسئله بنیادی نقد میان صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد:

  • جایگاه نیت مؤلف: ویمست و بیردزلی نیت نویسنده را معیار داوری نمی‌دانستند و بارت این نگاه را از جهتی دیگر ادامه داد. در مقابل، ای. دی. هرش در «اعتبار در تفسیر» (۱۹۶۷) معنای مورد نظر نویسنده را معیار تفسیر معتبر دانست. بسیاری از منتقدان امروز نیت نویسنده را یکی از شواهد می‌دانند، نه داور نهایی.
  • حدود تفسیر: اومبرتو اکو در «تفسیر و بیش‌تفسیری» (۱۹۹۲) استدلال کرد که خود متن برای تفسیر حد می‌گذارد و تفسیر باید با کلیت متن سازگار باشد. کسانی مانند فیش اعتبار تفسیر را به جامعه تفسیری وابسته می‌دانند.
  • عینیت ارزیابی: برخی ارزیابی را هسته نقد می‌دانند و برخی معتقدند منتقد باید به توصیف و تفسیر بسنده کند، چون معیارهای ارزش با دوره و فرهنگ تغییر می‌کنند.
  • نظریه‌های غربی و ادبیات فارسی: برخی پژوهشگران هشدار می‌دهند که به‌کارگیری بی‌واسطه این نظریه‌ها ممکن است ویژگی‌های ادبیات فارسی را نادیده بگیرد. برخی آن‌ها را ابزارهایی کلی می‌دانند و گروهی ترکیبشان با بلاغت سنتی را پیشنهاد می‌کنند.

سوالات متداول

آیا نقد ادبی یعنی پیدا کردن ایرادهای یک اثر؟

نه. نقد ادبی تحلیل و فهم اثر است و ممکن است به ستایش، انتقاد یا هر دو برسد. آنچه نقد را از عیب‌جویی جدا می‌کند، استدلال و شاهد آوردن از متن است.

آیا برای نقد یک اثر حتماً باید نظریه ادبی بدانیم؟

برای شروع لازم نیست. خواندن دقیق و استدلال روشن پایه هر نقد خوبی است. نظریه پرسش‌های تازه و واژگان دقیق‌تری می‌دهد، اما جای خواندن دقیق متن را نمی‌گیرد.

بهترین رویکرد نقد ادبی کدام است؟

رویکرد بهتر به‌طور مطلق وجود ندارد و انتخاب به پرسش شما و ویژگی‌های متن بستگی دارد. برای شعری که ارزشش در زبان و صناعت است، رویکرد فرمالیستی و برای رمانی درباره یک دوره تاریخی، نقد جامعه‌شناختی بیشتر به کار می‌آید.

آیا منتقد ادبی باید خودش شاعر یا نویسنده باشد؟

ضرورتی ندارد. بسیاری از منتقدان مهم اثر خلاقه منتشر نکرده‌اند. در عین حال، برخی شاعران منتقدان برجسته‌ای هم بوده‌اند، مانند تی. اس. الیوت در ادبیات انگلیسی و محمدرضا شفیعی کدکنی و رضا براهنی در ادبیات فارسی.

برای شروع یادگیری نقد ادبی چه بخوانیم؟

«نقد ادبی» عبدالحسین زرین‌کوب مقدمه‌ای فارسی بر مبانی و تاریخ نقد است. «پیش‌درآمدی بر نظریه ادبی» تری ایگلتون (۱۹۸۳) و «نظریه ادبی» جاناتان کالر (۱۹۹۷) نیز که به فارسی ترجمه شده‌اند، رویکردهای اصلی را معرفی می‌کنند.

برای فرمالیسم، «رستاخیز کلمات» (۱۳۹۱)، درس‌گفتارهای شفیعی کدکنی درباره صورتگرایان روس، منبع فارسی دقیقی است. نامش یادآور مقاله «رستاخیز واژه» (۱۹۱۴) شکلوفسکی است. خواندن نقدهایی درباره آثاری که خودتان خوانده‌اید، بهترین تمرین است.

جمع‌بندی

نقد ادبی خواندن دقیق و مستدل یک اثر ادبی در سه لایه توصیف، تفسیر و ارزیابی است و هر حکم آن بر شاهدی از خود متن تکیه دارد. رویکردهای گوناگون پرسش‌های متفاوتی پیش روی متن می‌گذارند و، چنان‌که در رستم و سهراب دیدیم، در کنار هم به کار می‌روند.

برای نوشتن نقد، پرسشی مشخص انتخاب کنید، ادعای روشنی بنویسید و آن را با شواهد متن پشتیبانی کنید.

جستارهای دیگر

  1. حافظ در بیت «اگر آن ترک شیرازی» چه چیزی را می‌بخشد؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  2. چرا غلام در حکایت کشتی گلستان آرام نمی‌گیرد؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  3. «توانا بود هر که دانا بود» را چگونه بفهمیم؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

گفت‌وگو دربارهٔ این مطلب

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. نام و متن شما پس از تأیید برای دیگران نمایش داده خواهد شد.