روایت چیست؟

تحریریه۱۷ دقیقه مطالعه

روایت چیست؟

روایت بازگویی یک یا چند رویداد پیاپی است که راوی آن‌ها را برای کسی دیگر نقل می‌کند. هر روایت سه لایه دارد: ماجرایی که رخ داده، شیوه چیدن آن در متن، و عمل گفتن راوی.

«هوا ابری بود» فقط وضعیتی را توصیف می‌کند، اما «ابرها آمدند و باران گرفت» کوچک‌ترین شکل روایت است، چون دو رویداد را پشت سر هم می‌گذارد. شاهنامه، تاریخ بیهقی، خبر روزنامه، فیلم و حتی تعریف یک روز کاری همه روایت‌اند.

تعریف روایت

در مطالعات ادبی، روایت را معمولاً با سه ویژگی می‌شناسند:

  • روایت از رویداد ساخته می‌شود، یعنی تغییری که در وضعیت کسی یا چیزی رخ می‌دهد.
  • این رویدادها در زمان به هم مربوط‌اند.
  • روایت همیشه از زبان یا دریچه کسی نقل می‌شود، حتی اگر راوی آشکار نباشد.

جرالد پرینس، روایت‌شناس آمریکایی، در کتاب «روایت‌شناسی» (۱۹۸۲) تعریفی حداقلی پیشنهاد کرد: روایت بازنمایی دست‌کم دو رویداد واقعی یا خیالی در یک توالی زمانی است، به شرطی که هیچ‌کدام منطقاً از دیگری نتیجه نشود.

اچ. پورتر ابوت در «مقدمه کمبریج بر روایت» تعریف را ساده‌تر می‌کند و بازنمایی حتی یک رویداد را روایت می‌داند. همین اختلاف نشان می‌دهد که مرز روایت همیشه روشن نیست.

تفاوت روایت با دیگر شیوه‌های سازمان دادن متن در جدول زیر آمده است:

شیوه متنپرسش اصلیاصل سازمان‌دهندهنمونه
روایتچه اتفاقی افتاد و بعد چه شدتوالی زمانی و علّی رویدادهاحکایت‌های گلستان، گزارش یک حادثه
توصیفچیزی چگونه استویژگی‌ها و اجزا در مکانوصف یک باغ یا یک چهره
استدلالچرا باید ادعایی را پذیرفتادعا، دلیل و نتیجهمقاله نقد، دفاعیه

این شیوه‌ها در متن واقعی ترکیب می‌شوند. رمان پر از توصیف است، اما غلبه توالی رویدادها آن را روایی می‌کند.

فرق روایت با داستان، قصه و حکایت

در فارسی روزمره این واژه‌ها را به جای هم به کار می‌بریم، اما در بحث ادبی روایت گسترده‌ترین آن‌هاست.

جمال میرصادقی در کتاب «ادبیات داستانی» خرق عادت را ویژگی اصلی قصه می‌داند، یعنی رخ دادن کارهایی که با روال طبیعی جهان نمی‌خواند، مانند سخن گفتن جانوران. او پیرنگ ضعیف و شخصیت‌های کلی و ایستا را هم از نشانه‌های قصه برمی‌شمارد.

اصطلاحمعنا در بحث ادبینمونه
روایتهر بازگویی رویدادها، داستانی یا غیرداستانیتاریخ بیهقی، خاطره، خبر، رمان
داستانروایت خیالی؛ در روایت‌شناسی، خود ماجرا جدا از شیوه گفتنداستان‌های مجموعه «یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده
قصهروایت سنتی با تکیه بر حوادث و خرق عادتقصه‌های عامیانه و افسانه‌های پریان
حکایتروایت کوتاه با نتیجه اخلاقی یا تعلیمیحکایت‌های گلستان سعدی و مرزبان‌نامه
رمانروایت منثور بلند با شخصیت‌پردازی و جهان داستانی گسترده«سووشون» سیمین دانشور

دو لایه هر روایت: ماجرا و شیوه گفتن

مهم‌ترین تمایز روایت‌شناسی، تمایز میان خود رویدادها و شیوه بازگویی آن‌هاست. فرمالیست‌های روس، از جمله ویکتور شکلوفسکی و بوریس توماشفسکی، در دهه ۱۹۲۰ این دو را «فابولا» و «سیوژت» نامیدند.

فابولا ترتیب زمانی و علّی رویدادهاست، همان‌طور که در جهان داستان رخ داده‌اند. سیوژت ترتیب و شکلی است که این رویدادها در متن به خواننده عرضه می‌شوند. معادل‌های فارسی این دو اصطلاح در منابع یکدست نیست.

ژرار ژنت، نظریه‌پرداز فرانسوی، در «گفتمان روایی» (۱۹۷۲) این تمایز را سه‌لایه کرد: داستان، یعنی رویدادها؛ متن روایی، یعنی نوشته‌ای که پیش روی ماست؛ و روایتگری، یعنی عمل گفتن و اینکه چه کسی، کی و در چه موقعیتی روایت می‌کند.

لایه سوم در تاریخ بیهقی روشن است. حسنک در ۴۲۲ هجری بر دار شد، اما بیهقی در آغاز این بخش می‌نویسد: «امروز که من این قصه آغاز می‌کنم، در ذی‌الحجه سنه خمسین و اربعمائه»، یعنی سال ۴۵۰، و از آن قوم «یک دو تن زنده‌اند». این فاصله نزدیک به سه دهه را در لحن داوری‌آمیز و اندوهگین او می‌توان حس کرد.

ای. ام. فورستر، رمان‌نویس انگلیسی، در «جنبه‌های رمان» (۱۹۲۷) فرق داستان و پیرنگ را با مثالی ساده نشان داد. «پادشاه مرد و بعد ملکه مرد» داستان است، چون فقط توالی زمانی دارد. اما «پادشاه مرد و بعد ملکه از غصه مرد» پیرنگ است، چون علت را وارد می‌کند. داستان به پرسش «بعد چه شد» پاسخ می‌دهد و پیرنگ به «چرا».

در «بوف کور» صادق هدایت (۱۳۱۵)، ترتیب رویدادها در متن با ترتیب زمانی آن‌ها یکی نیست و مرز خواب، خاطره و واقعیت مبهم است. خواننده باید ماجرا را خودش بازسازی کند و همین دشواری بخشی از تأثیر کتاب است.

در «شازده احتجاب» گلشیری هم گذشته یک خاندان در یک شب و پراکنده از ذهن شازده روایت می‌شود. در هر دو اثر، معنای روایت از شیوه چیدن رویدادها جدا نیست.

عناصر اصلی روایت

هر روایت، از حکایتی دوخطی تا رمانی چندجلدی، از این اجزا ساخته می‌شود:

عنصرپرسشی که پاسخ می‌دهدتوضیح
رویدادچه اتفاقی افتادتغییر در یک وضعیت؛ رویدادهای اصلی ماجرا را پیش می‌برند و فرعی‌ها فضا می‌سازند
شخصیت یا کنشگرچه کسی کاری کرد یا چیزی بر او گذشتلازم نیست انسان باشد، مانند شیر و دو شغال در کلیله و دمنه
زمان و مکانکی و کجاجهان داستانی که رویدادها در آن معنا پیدا می‌کنند
پیرنگرویدادها چرا و چگونه به هم وصل شدندزنجیره علّی و کشمکشی که روایت را از آغاز به پایان می‌برد
راویچه کسی می‌گویدصدایی که ماجرا را نقل می‌کند و با نویسنده یکی نیست
کانون‌سازیماجرا از چشم چه کسی دیده می‌شوددریچه‌ای که اطلاعات از آن به خواننده می‌رسد
روایت‌شنوروایت خطاب به چه کسی استمخاطبی که در خود متن فرض شده، مانند شهریار در هزار و یک شب؛ اصطلاحی که جرالد پرینس رواج داد

روایت چگونه کار می‌کند

روایت‌ها در شیوه به کار گرفتن این عناصر از هم جدا می‌شوند. پنج سازوکار اصلی این‌هاست.

۱. راوی و صدای روایت

راوی ممکن است یکی از شخصیت‌های ماجرا باشد یا بیرون از آن بایستد. ژنت اولی را راوی حاضر در داستان و دومی را راوی غایب از داستان نامید. راوی با نویسنده یکی نیست.

در «فارسی شکر است»، نخستین داستان مجموعه «یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده (۱۳۰۰)، راوی مردی است که از فرنگ به بندر انزلی برمی‌گردد و ماجرای بازداشتش را به صیغه اول‌شخص نقل می‌کند. داوری‌های این راوی را نباید مستقیماً به جمال‌زاده نسبت داد.

در روایت اول‌شخصی که به گذشته برمی‌گردد، خود «من» دوپاره است. فرانتس اشتانتسل، روایت‌شناس اتریشی، «من روایتگر» را که اکنون می‌گوید از «من تجربه‌گر» که آن روز ماجرا را گذرانده جدا کرد. در تحلیل بپرسید هر داوری از کدام «من» است: آنکه بعدها بیشتر می‌داند، یا آنکه در لحظه نمی‌دانست.

وین بوث، منتقد آمریکایی، در «بلاغت داستان» (۱۹۶۱) برای توضیح فاصله راوی و نویسنده مفهوم «نویسنده ضمنی» را پیشنهاد کرد، یعنی تصویری از نویسنده که خواننده از مجموع انتخاب‌های متن می‌سازد.

بوث «راوی غیرقابل‌اعتماد» را هم تعریف کرد: راوی‌ای که گزارش یا ارزش‌هایش با هنجارهای کل اثر نمی‌خواند و سخنش را باید با احتیاط پذیرفت. راوی «بوف کور» را، که مرز خیال و واقعیت در ذهنش فرو ریخته، اغلب نمونه این نوع راوی می‌دانند. جدول زیر رایج‌ترین زاویه‌های دید را مقایسه می‌کند:

زاویه دیدویژگیامکانمحدودیت
اول‌شخصراوی یکی از شخصیت‌هاست و «من» می‌گویدصمیمیت و دسترسی به ذهن راویمحدود به دانسته‌های راوی
سوم‌شخص دانای کلراوی بیرونی با دسترسی به ذهن همه شخصیت‌هادید گستردهفاصله بیشتر با شخصیت‌ها
سوم‌شخص محدودراوی بیرونی که از دریچه یک شخصیت می‌بیندتمرکز و حفظ تعلیقمحدود به ادراک یک شخصیت
دوم‌شخصخطاب «تو» به شخصیت یا خوانندهدرگیر کردن مستقیم مخاطبکم‌کاربرد و در متن بلند دشوار

۲. کانون‌سازی و دریچه دید

ژنت نشان داد که دو پرسش «چه کسی می‌گوید» و «چه کسی می‌بیند» را باید از هم جدا کرد. در بسیاری از داستان‌های سوم‌شخص، راوی بیرون از ماجراست اما از دریچه ادراک یک شخصیت می‌بیند. ژنت این وضعیت را کانون‌سازی نامید و سه حالت برای آن برشمرد:

  • کانون‌سازی صفر: راوی بیش از همه شخصیت‌ها می‌داند، مانند راوی دانای کل در بسیاری از رمان‌های سده نوزدهم.
  • کانون‌سازی درونی: روایت به آنچه یک شخصیت می‌بیند، می‌داند و احساس می‌کند محدود است. این شخصیت ممکن است ثابت بماند یا عوض شود.
  • کانون‌سازی بیرونی: راوی فقط رفتار و گفتار شخصیت‌ها را نشان می‌دهد و به ذهنشان راه نمی‌برد، مانند داستان «تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» ارنست همینگوی که تقریباً سراسر از گفت‌وگو ساخته شده است.

۳. زمان روایت: ترتیب، سرعت و بسامد

زمان در روایت دوگانه است: زمان رویدادها در جهان داستان، و زمانی که بازگویی آن‌ها در متن می‌گیرد. ژنت رابطه این دو را در سه مقوله بررسی کرد:

مقولهپرسششکل‌هانمونه
ترتیبرویدادها به چه ترتیبی گفته می‌شوندگذشته‌نگری، آینده‌نگری، آغاز از میانه ماجراتأمل فردوسی درباره مرگ در آغاز داستان رستم و سهراب
سرعت یا دیرشچه مقدار متن به چه مقدار زمان داستان اختصاص یافته استخلاصه، صحنه، حذف، درنگ توصیفیصحنه بر دار کردن حسنک وزیر در تاریخ بیهقی
بسامدیک رویداد چند بار گفته می‌شودیک‌بار گفتن آنچه یک‌بار رخ داده، چند بار گفتن آنچه یک‌بار رخ داده، یک‌بار گفتن آنچه بارها رخ دادهجمله‌ای مانند «هر غروب به همان قهوه‌خانه می‌رفت»

فردوسی داستان رستم و سهراب را با تأملی درباره مرگ نابهنگام آغاز می‌کند: «اگر تندبادی برآید ز کنج / به خاک افکند نارسیده ترنج». بسیاری از شارحان ترنج نارسیده را اشاره‌ای به سهراب جوان می‌دانند.

پس خواننده از ابتدا می‌داند که ماجرا به فاجعه می‌رسد و کشش روایت از «چه می‌شود» به «چگونه و چرا» منتقل می‌شود.

نگاره رستم که بر بالین سهراب زخمی اندوهگین زانو زده است
رستم بر بالین سهراب در نسخه‌ای از شاهنامه (۱۶۵۵ میلادی)؛ پایانی که بیت آغاز داستان از پیش خبر می‌دهد. عکس: نگارگر ناشناس، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

سرعت روایت ضرباهنگ آن را می‌سازد. بیهقی بر دار کردن حسنک را با جزئیات، گفت‌وگوها و واکنش حاضران می‌آورد و خواننده گویی حاضر است، در حالی که مورخ می‌تواند دوره‌ای طولانی را در چند جمله خلاصه کند. تناوب خلاصه و صحنه تعیین می‌کند خواننده کجا درنگ کند.

۴. پیرنگ، کشمکش و علیت

ارسطو در «بوطیقا» پیرنگ را چیدمان رویدادها و مهم‌ترین جزء تراژدی دانست. پیرنگ کامل آغاز، میانه و پایان دارد و رویدادهایش از یکدیگر نتیجه می‌شوند.

تزوتان تودوروف، که اصطلاح روایت‌شناسی را در ۱۹۶۹ پیشنهاد کرد، ساختار بسیاری از روایت‌ها را حرکت از یک تعادل، به برهم خوردن آن و سپس به تعادلی تازه توصیف کرد. تعادل پایانی همان تعادل آغاز نیست، چون چیزی تغییر کرده است.

ولادیمیر پراپ در «ریخت‌شناسی قصه» (۱۹۲۸) نشان داد که در قصه‌های پریان روسی شخصیت‌ها متنوع‌اند و کارکردها محدود. او ۳۱ کارکرد، مانند غیبت یکی از اعضای خانواده، نهی، شرارت و بازگشت قهرمان، را شناسایی کرد. ترتیب این کارکردها ثابت است، هرچند همه آن‌ها در یک قصه نمی‌آیند.

۵. سطح‌های روایت و قصه در قصه

گاهی روایتی درون روایت دیگر جای می‌گیرد. در «هزار و یک شب»، شهرزاد برای عقب انداختن مرگش هر شب برای شهریار قصه می‌گوید و گاه شخصیت‌های قصه او خود قصه تازه‌ای آغاز می‌کنند.

این قاب ریشه ایرانی دارد. ابن‌ندیم در «الفهرست» و مسعودی، هر دو در سده چهارم هجری، از کتابی پارسی به نام «هزار افسان» یاد کرده‌اند که قابش داستان پادشاهی همسرکش بود. ترجمه عربی این کتاب را سرچشمه «هزار و یک شب» می‌دانند و متن پارسی‌اش امروز در دست نیست.

در «کلیله و دمنه»، رای هند از برهمن مثلی می‌خواهد و برهمن حکایتی می‌گوید که درون آن جانوران برای اثبات سخن خود حکایت‌های دیگری نقل می‌کنند. «مرزبان‌نامه» هم همین ساختار را دارد. ژنت این لایه‌ها را سطح‌های روایی نامید.

نگاره دو شغال، کلیله و دمنه، رو در روی هم در برگی از نسخه‌ای عربی از کلیله و دمنه
کلیله و دمنه، دو شغال باب «شیر و گاو»، در برگی از نسخه‌ای عربی. عکس: موزه هنر متروپولیتن، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC0

در «مثنوی» مولوی این رابطه شکل دیگری دارد. روایت اصلی مدام با تأمل، تمثیل و قصه‌ای دیگر قطع می‌شود و پیوند بخش‌ها بیشتر بر تداعی معنایی است تا توالی زمانی. پس الگوهای روایت‌شناسی را باید با منطق خود متن به کار برد.

بیشتر بخوانید: «نقد ادبی چیست؟»

انواع روایت

روایت‌ها را می‌توان از چند نظر دسته‌بندی کرد و یک اثر می‌تواند در چند دسته قرار بگیرد:

  • بر پایه نسبت با واقعیت: روایت داستانی، مانند رمان و قصه، و غیرداستانی، مانند تاریخ، زندگی‌نامه، خاطره، سفرنامه و خبر. رمان تاریخی یا خاطره آمیخته با تخیل میان این دو است.
  • بر پایه قالب: منظوم، مانند شاهنامه، خسرو و شیرین و مثنوی، و منثور، مانند تاریخ بیهقی و رمان‌های معاصر.
  • بر پایه رسانه: روایت شفاهی، مانند نقالی و قصه‌گویی؛ نوشتاری؛ نمایشی و تصویری، مانند تئاتر و فیلم و کمیک؛ و تعاملی، مانند بازی‌های رایانه‌ای.
  • بر پایه ساختار: خطی که به ترتیب زمانی پیش می‌رود، غیرخطی که این ترتیب را برهم می‌زند، و قاب‌دار یا قصه در قصه.

بیشتر بخوانید: «ادبیات شفاهی چیست؟»

روایت در زندگی روزمره و علوم انسانی

کسی که ماجرای تصادفی را در راه اداره تعریف می‌کند، ابزار رمان‌نویس را به کار می‌برد: رویدادها را انتخاب می‌کند، ترتیب می‌دهد و ارزیابی می‌کند.

ویلیام لباو، زبان‌شناس آمریکایی، با بررسی روایت‌های شفاهی مردم عادی الگویی ساخت که نخست همراه با جاشوا والتسکی (۱۹۶۷) مطرح کرد و بعدها (۱۹۷۲) گسترش داد. در این الگو، روایت شفاهی کامل شش بخش دارد:

  • چکیده: یکی دو جمله که می‌گوید ماجرا درباره چیست.
  • جهت‌یابی: معرفی افراد، زمان و مکان.
  • کنش پیچیده‌کننده: رویدادهای اصلی و زنجیره «بعد چه شد».
  • ارزیابی: جایی که گوینده نشان می‌دهد چرا ماجرا ارزش گفتن دارد.
  • گره‌گشایی: سرانجام ماجرا.
  • پایان‌بند: بازگرداندن شنونده به زمان حال.

به نظر لباو، ارزیابی پاسخ به این پرسش ناگفته شنونده است: «خب که چه؟» ماجرایی که این بخش را ندارد، هرچند خوب چیده شده باشد، با همین واکنش روبه‌رو می‌شود. ارزیابی هم اغلب در سراسر روایت پخش است، نه در یک جمله.

جروم برونر، روان‌شناس آمریکایی، در «ذهن‌های واقعی، جهان‌های ممکن» (۱۹۸۶) روایت را یکی از دو شیوه بنیادی اندیشیدن دانست، در کنار شیوه منطقی و علمی. پل ریکور، فیلسوف فرانسوی، در «زمان و روایت» (۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵) استدلال کرد که انسان تجربه زمان را با روایت فهم‌پذیر می‌کند.

هایدن وایت در «فراتاریخ» (۱۹۷۳) نشان داد که مورخان رویدادها را در قالب‌هایی مانند رمانس، تراژدی، کمدی و طنز پیرنگ‌بندی می‌کنند.

بحث‌ها و اختلاف‌نظرها درباره روایت

مهم‌ترین بحث‌ها درباره روایت این‌هاست:

  • مرز حداقلی روایت: پرینس دو رویداد در توالی زمانی را کافی می‌داند، اما برخی پیوند علّی یا عامل انسانی را هم شرط می‌کنند. مونیکا فلودرنیک در «به سوی روایت‌شناسی طبیعی» (۱۹۹۶) روایت را به تجربه‌مندی گره زد، یعنی بازنمایی تجربه زیسته یک آگاهی. امروز بسیاری روایت‌بودگی را درجه‌دار می‌دانند.
  • گستره روایت: رولان بارت در مقاله‌ای درباره تحلیل ساختاری روایت (۱۹۶۶) روایت را در همه دوره‌ها و جامعه‌ها حاضر دانست. در مقابل، گالن استراسون، فیلسوف بریتانیایی، در «در برابر روایت‌مندی» (۲۰۰۴) این دیدگاه را نقد کرد که همه انسان‌ها زندگی را به شکل روایت تجربه می‌کنند یا باید چنین کنند.
  • روایت و حقیقت تاریخی: دیدگاه هایدن وایت تاریخ‌نگاری را به ادبیات نزدیک می‌کند. منتقدان می‌گویند این نگاه مرز واقعیت تاریخی و خیال را کم‌رنگ می‌کند و بحث همچنان باز است.
  • روایت در بازی‌های رایانه‌ای: از اواخر دهه ۱۹۹۰ بحث بوده که بازی نظامی از قواعد است یا گونه‌ای روایت؛ امروز بیشتر پژوهشگران هر دو جنبه را می‌بینند.

چگونه یک روایت را تحلیل کنیم

برای تحلیل یک داستان، حکایت یا فیلم این مراحل را به ترتیب انجام دهید:

  1. ماجرا را به ترتیب زمانی بازنویسی کنید. رویدادها را همان‌طور که در جهان داستان رخ داده‌اند، فهرست کنید.
  2. ترتیب متن را با آن مقایسه کنید. جاهای گذشته‌نگری، آینده‌نگری و حذف را علامت بزنید.
  3. راوی را مشخص کنید. حاضر یا غایب بودن او و میزان اعتمادپذیری گزارشش را بسنجید.
  4. کانون‌سازی را پیدا کنید. معلوم کنید ماجرا از چشم چه کسی دیده می‌شود و این دریچه کجا عوض می‌شود.
  5. سرعت روایت را بسنجید. صحنه‌های پرجزئیات را از بخش‌های خلاصه جدا کنید.
  6. پیرنگ را بررسی کنید. تعادل آغازین، عامل برهم خوردن آن و تعادل پایانی را مشخص کنید.
  7. سطح‌ها و روایت‌شنو را در نظر بگیرید. روایت‌های درونی و مخاطب فرضی متن را شناسایی کنید.
  8. انتخاب‌ها را به معنا وصل کنید. تصور کنید همین ماجرا با راوی یا ترتیب دیگری گفته شود و تفاوت اثرش را بسنجید.

اشتباه رایج در تحلیل، ماندن در مرحله اول است: بازگفتن خلاصه ماجرا به جای تحلیل آن. خلاصه فقط ابزار مقایسه است. تحلیل در جاهایی شکل می‌گیرد که متن از ترتیب زمانی فاصله می‌گیرد، چیزی را حذف می‌کند یا دریچه دید را عوض می‌کند.

نمونه (نوشته‌شده برای این مقاله): «مادرم هر پنجشنبه برای پدربزرگ آش می‌پخت. آن پنجشنبه دیگ روی اجاق ماند و کسی سراغش نرفت. تلفن که زنگ زد، فهمیدم چرا.»

در این سه جمله، راوی اول‌شخص و حاضر در ماجراست. جمله اول با یک‌بار گفتن آنچه بارها رخ داده، تعادل آغازین را می‌سازد. جمله دوم رویدادی یک‌باره است که این تعادل را برهم می‌زند.

جمله سوم علت را حذف می‌کند تا خواننده خودش حدس بزند. همین حذف بخش اصلی اثر عاطفی متن است.

سوالات متداول

تفاوت روایت و داستان چیست؟

روایت هر بازگویی رویدادها، واقعی یا خیالی، را در بر می‌گیرد و تاریخ، خاطره و خبر هم روایت‌اند. داستان در کاربرد رایج روایت خیالی است و در روایت‌شناسی به خود رویدادها، جدا از شیوه بازگویی آن‌ها، هم گفته می‌شود.

آیا راوی همان نویسنده است؟

نه. راوی صدایی درون متن است که نویسنده آن را ساخته است و حتی در روایت اول‌شخص، «من» راوی لزوماً خود نویسنده نیست. در زندگی‌نامه خودنوشت این فاصله کمتر است، اما آنجا هم نویسنده امروز درباره خود دیروزش می‌نویسد.

روایت‌شناسی چیست؟

روایت‌شناسی شاخه‌ای از نظریه ادبی است که ساختار و سازوکار روایت را بررسی می‌کند. این اصطلاح را تزوتان تودوروف در ۱۹۶۹ پیشنهاد کرد و کارهای پراپ، بارت، گرماس و ژنت پایه‌های آن را ساختند. امروز روایت‌شناسی به فیلم، بازی و متن‌های غیرداستانی هم می‌پردازد.

زاویه دید با کانون‌سازی چه فرقی دارد؟

زاویه دید اصطلاحی قدیمی‌تر است که دو چیز را می‌آمیزد: کسی که روایت می‌کند و کسی که ماجرا از چشم او دیده می‌شود. ژنت این دو را جدا کرد. در داستانی سوم‌شخص که از دریچه ذهن یک شخصیت روایت می‌شود، راوی بیرونی است اما کانون‌سازی درونی است.

آیا شعر هم روایت است؟

بخشی از شعر روایی است و بخشی نیست. شاهنامه، خسرو و شیرین و بسیاری از حکایت‌های مثنوی روایت منظوم‌اند، چون رویدادهایی را در توالی زمانی نقل می‌کنند. در مقابل، بیشتر غزل‌ها بیان حال و احساس‌اند و ساختار روایی ندارند.

جمع‌بندی

روایت بازگویی رویدادهایی است که در زمان به هم پیوسته‌اند و راوی آن‌ها را برای مخاطبی نقل می‌کند. مهم‌ترین گام در تحلیل آن، جدا کردن ماجرا از شیوه گفتن است، چون ترتیب، سرعت و جایگاه راوی معنا را می‌سازند.

این مفاهیم در «بوف کور»، در حکایت‌های تودرتوی کلیله و دمنه و حتی در یک ماجرای روزمره به کار می‌آیند و نشان می‌دهند که چگونه گفتن به اندازه آنچه گفته می‌شود اهمیت دارد.

عکس: vlasta2, bluefootedbooby on flickr.com، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC BY 2.0

جستارهای دیگر

  1. حافظ در بیت «اگر آن ترک شیرازی» چه چیزی را می‌بخشد؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  2. چرا غلام در حکایت کشتی گلستان آرام نمی‌گیرد؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

  3. «توانا بود هر که دانا بود» را چگونه بفهمیم؟

    تحریریه۳ دقیقه مطالعه

گفت‌وگو دربارهٔ این مطلب

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. نام و متن شما پس از تأیید برای دیگران نمایش داده خواهد شد.