اسطوره چیست؟

اسطوره روایتی کهن و جمعی است که در فرهنگ پدیدآورندهاش راست و مقدس شمرده میشود و ماجرایی از «زمان آغاز» را بازمیگوید: پیدایش جهان، آفرینش نخستین انسان، به دست آمدن آتش، بنیاد یک آیین یا سرانجام هستی. شخصیتهایش معمولاً ایزدان، موجودات فراطبیعی یا نخستین انسانها هستند.
کار اصلی اسطوره توضیح این است که جهان و جامعه چرا اینگونهاند. در معنای علمی، اسطوره با «دروغ» یا «خرافه» یکی نیست و پژوهشگر میپرسد روایت برای جامعه راوی چه معنایی داشت. کیومرث، جمشید، ضحاک، سیمرغ و سیاوش نمونههای آشنای اسطورههای ایرانیاند.
معنای واژه اسطوره
واژه «اسطوره» از عربی به فارسی آمده و جمع آن «اساطیر» است. تعبیر «اساطیر الاولین»، یعنی داستانهای پیشینیان، در قرآن آمده است.
درباره ریشه واژه دو دیدگاه اصلی هست: گروهی آن را از ریشه عربی «سطر» به معنای نوشتن میدانند و گروهی وامواژهای از یونانی historia به معنای جستوجو و گزارش، که history و story انگلیسی هم از آن آمدهاند. این بحث قطعی نشده است.
واژه اروپایی myth از یونانی mythos به معنای «سخن» و بعدها «داستان» گرفته شده است. فیلسوفان یونانی گاه mythos را در برابر logos، یعنی سخن استدلالی، میگذاشتند و همین تقابل یکی از ریشههای معنای امروزی «اسطوره به معنای باور نادرست» است.
«اسطورهشناسی» هم دو معنا دارد: مجموعه اسطورههای یک فرهنگ، و دانشی که آنها را مقایسه و تحلیل میکند.
ویژگیهای اسطوره
پژوهشگران بر سر یک تعریف واحد از اسطوره توافق ندارند، اما بیشتر تعریفها در این ویژگیها مشترکاند:
- روایت است: باور به ایزد آتش بهتنهایی اسطوره نیست، اما داستان به دست آمدن آتش اسطوره است.
- در زمان آغاز رخ میدهد: رویدادها در زمان پیدایش جهان و «نخستینها» اتفاق میافتند. میرچا الیاده، دینپژوه رومانیایی، بر همین زمان آغازین و مقدس تأکید دارد.
- شخصیتهایش اغلب فراطبیعیاند: ایزدان، دیوان، جانوران سخنگو و نخستین انسانها.
- در جامعه خود راست و مقدس شمرده میشود: شنوندگان آن را قصهای ساختگی نمیدانستند.
- جمعی و بینام است: مؤلف مشخص ندارد و اغلب شفاهی منتقل میشود.
- روایتهای گوناگون دارد: ضحاک در اوستا اژدهایی سهسر است و در شاهنامه پادشاهی که دو مار بر شانه دارد.
- با آیین پیوند دارد: بسیاری از اسطورهها در جشنها یادآوری میشوند، مثل داستان هوشنگ و جشن سده.
فرق اسطوره با افسانه، قصه عامیانه و حماسه
در فارسی، «افسانه» گاه برای همه این گونهها به کار میرود. ویلیام باسکام، فولکلورشناس آمریکایی، در مقالهای به سال ۱۹۶۵ روایتهای منثور عامیانه را بر پایه زمان رویدادها، نوع شخصیتها و نگاه راویان به سه گروه اسطوره (myth)، افسانه (legend) و قصه عامیانه (folktale) تقسیم کرد.
حماسه در این تقسیمبندی نیست، چون گونهای ادبی است، اما به دلیل پیوند نزدیکش با اسطوره در جدول آمده است.
| گونه | زمان رویدادها | شخصیتهای اصلی | نگاه جامعه راوی | کارکرد اصلی | نمونه |
|---|---|---|---|---|---|
| اسطوره | گذشته بسیار دور، زمان آغاز جهان | ایزدان، موجودات فراطبیعی، نخستین انسانها | راست و مقدس | توضیح آغاز جهان و بنیاد آیینها و نظم اجتماعی | آفرینش کیومرث، مشی و مشیانه |
| افسانه (legend) | گذشتهای نزدیکتر که جهان در آن کمابیش همین جهان امروز است | انسانها، بهویژه پهلوانان، پادشاهان و قدیسان | راست، اما بیشتر دنیوی | یادآوری گذشته قوم و قهرمانانش | روایتهای عامیانه درباره اسکندر |
| قصه عامیانه (folktale) | بیزمان و بیمکان، «یکی بود یکی نبود» | انسان یا جانور | خیالی و ساختگی | سرگرمی، آموزش و انتقال ارزشها | ماهپیشونی، خاله سوسکه |
| حماسه | گذشته قومی و پهلوانی | پهلوانان و شاهان، گاه همراه موجودات فراطبیعی | در سنت خود تاریخ گذشته قوم | ساختن هویت و حافظه جمعی | شاهنامه، گیلگمش، ایلیاد |
برای تشخیص سریع، سه ستون جدول را به ترتیب بپرسید. ماجرایی مقدس از پیش از شکل گرفتن جهان کنونی اسطوره است. قهرمان انسانی در جهانی شبیه امروز نشانه افسانه است. اگر خود راویان داستان را ساختگی میدانستند، قصه عامیانه است.
این مرزها قطعی نیستند. وقتی باور به تقدس یک اسطوره کمرنگ شود، ممکن است به قصهای عامیانه یا بخشی از یک حماسه تبدیل شود. پژوهشگران شاهنامه را معمولاً به سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم میکنند، هرچند درباره مرز دقیق این بخشها اتفاقنظر نیست.
بیشتر بخوانید: ادبیات شفاهی چیست و چه پیوندی با فولکلور دارد
اسطوره چه کاری انجام میدهد
اسطوره برای جامعه راوی سرگرمی صرف نیست. نظریهها بر کارکردهای متفاوتی تأکید دارند، اما مهمترین آنها در چهار دسته میگنجد.
۱. معنادار کردن جهان
اسطوره به پرسشهای بنیادی پاسخ میدهد: جهان از کجا آمده، انسان چگونه پدید آمده و چرا مرگ هست. این پاسخ علمی به معنای امروزی نیست، اما جهان را منظم و فهمپذیر میکند.
در بندهش، متنی زرتشتی به زبان فارسی میانه، آفرینش مادی به ترتیب با آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان پیش میرود و هر چیز جایگاهی مشخص مییابد.
۲. مشروعیت بخشیدن به نظم اجتماعی
برونیسلاو مالینوفسکی، مردمشناس لهستانیتبار بریتانیایی، پس از پژوهش میدانی در جزایر تروبریاند، در کتاب «اسطوره در روانشناسی ابتدایی» (۱۹۲۶) اسطوره را «منشور» نهادهای اجتماعی خواند. به نظر او اسطوره توضیح میدهد چرا یک خاندان مالک زمینی است یا چرا کسی باید فرمان براند.
در اسطورههای ایرانی، «فرّه» یا «فرّ ایزدی» همین نقش را دارد: پادشاهی تا زمانی مشروع است که فرّه با پادشاه باشد. در شاهنامه، جمشید وقتی به غرور دچار میشود، فرّه از او میگسلد و پادشاهیاش فرو میریزد.
۳. پیوند با آیین
آیین، رویداد اسطورهای را در زمان حال تکرار میکند. در شاهنامه، هوشنگ سنگی به سوی ماری پرتاب میکند، سنگ به سنگی دیگر میخورد، آتش پدید میآید و او به شکرانه آن جشن سده را بنیاد میگذارد.
ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» جشن تیرگان را به روز تیراندازی آرش پیوند میدهد. برخلاف تصور رایج، داستان تیر آرش در شاهنامه روایت نشده و فردوسی فقط به آن اشاره کرده است. ریشه آن در تیر یشت اوستاست و روایت مفصلترش در منابعی مانند کتاب بیرونی آمده است.
۴. الگو دادن و ساختن هویت
سرنوشت جمشید هشداری درباره غرور است و ایستادگی کاوه آهنگر در برابر ضحاک الگوی سرپیچی از ستم. سیاوش، که برای اثبات بیگناهی از آتش میگذرد، تصویری ماندگار از راستی ساخته است.
اسطورهها همچنین به یک قوم میگویند از کجا آمده است. در شاهنامه، پیشبند چرمی کاوه به درفش کاویانی، نشان پادشاهی ایران، تبدیل میشود.
انواع اسطوره
اسطورهها را معمولاً بر پایه پرسشی که به آن پاسخ میدهند دستهبندی میکنند. جدول زیر رایجترین گونهها را همراه با نمونهای ایرانی و نمونهای از فرهنگهای دیگر نشان میدهد.
| نوع اسطوره | به چه پرسشی پاسخ میدهد | نمونه ایرانی | نمونه غیرایرانی |
|---|---|---|---|
| آفرینش جهان | جهان چگونه و از چه پدید آمد | آفرینش در شش مرحله در بندهش | «انوما الیش» بابلی که در آن مردوک جهان را از پیکر تیامت میسازد |
| نخستین انسان | انسان از کجا آمد | کیومرث و روییدن مشی و مشیانه از گیاه ریواس | آسک و امبلا در اسطورههای اسکاندیناوی که از دو تنه درخت ساخته میشوند |
| پیدایش دستاوردهای فرهنگی | آتش، ابزار و کشاورزی از کجا آمدند | هوشنگ و پیدایش آتش | پرومتئوس که آتش را از خدایان میرباید و به انسان میدهد |
| قهرمان و نبرد با شر | انسان چگونه با شر، آشوب و مرگ روبهرو میشود | فریدون و ضحاک | گیلگمش و جستوجوی بیمرگی |
| سببی یا توضیحی | چرا یک آیین، نام، مرز یا گیاه چنین است | آرش و تعیین مرز ایران و توران، سیاوش و گیاهی که از خونش رویید | نارسیس یونانی، جوانی که عاشق تصویر خود شد و گل نرگس به نامش رویید |
| پایان جهان | جهان چگونه به پایان میرسد یا نو میشود | ظهور سوشیانس و «فرشکرد»، نو شدن جهان در سنت زرتشتی | راگناروک، نبرد پایانی در اسطورههای اسکاندیناوی |
یک اسطوره میتواند همزمان در چند دسته قرار بگیرد. داستان هوشنگ هم درباره یک دستاورد فرهنگی است و هم آیینی را توضیح میدهد.
چند اسطوره ایرانی و آنچه نشان میدهند
اسطورههای ایرانی در سه لایه متن به ما رسیدهاند: اوستا، متنهای فارسی میانه مانند بندهش، و متنهای دوره اسلامی، بهویژه شاهنامه. مقایسه این لایهها نشان میدهد اسطوره چگونه تغییر میکند.
کیومرث، از نخستین انسان تا نخستین پادشاه
در سنت زرتشتی، گیومرت یا کیومرث نخستین انسان است. پس از مرگ او، از نطفهاش پس از چهل سال گیاه ریواسی میروید که به نخستین جفت انسانی، مشی و مشیانه، تبدیل میشود.
در شاهنامه، کیومرث نخستین پادشاه جهان است که در کوه جای میگیرد و پلنگینه میپوشد. این تغییر نمونهای از فرایندی است که «تاریخی شدن اسطوره» نامیده میشود.
جمشید و جام جم
جمشید در اوستا «یِمَه» است، فرمانروای روزگاری که در آن نه سرما بود و نه گرما، نه پیری و نه مرگ. او به فرمان اهورامزدا «وَر»ی میسازد تا بهترین انسانها، جانوران و گیاهان را از زمستانی سخت در امان نگه دارد.
در شاهنامه، جمشید پیشهها را سامان میدهد و نوروز در روزگار او برقرار میشود. اما «جام جهاننما» در شاهنامه از آن کیخسرو است و او با آن جای بیژن را پیدا میکند.
این جام در شعر فارسی بعدی به جمشید نسبت داده شد و «جام جم» نام گرفت، نمونهای روشن از جابهجایی عناصر اسطورهای. در غزل حافظ با مطلع «سالها دل طلب جام جم از ما میکرد»، طبق خوانش رایج، جام نمادی از دل خود انسان است.
ضحاک و فریدون
آژیدهاک در اوستا اژدهایی سهپوزه، سهسر و ششچشم است که فریدون بر او چیره میشود. در شاهنامه، ضحاک انسانی است که از بوسه اهریمن دو مار بر شانههایش میروید و هر روز مغز دو جوان خوراک آنها میشود.
سرانجام فریدون او را در دماوند به بند میکشد. بسیاری از پژوهشگران این مارها را بازمانده همان اژدهای اوستایی میدانند.
سیمرغ، از پرنده اسطورهای تا نماد عرفانی
نام سیمرغ به «مرغو سئنه» در اوستا و «سینمرو» در فارسی میانه برمیگردد. در شاهنامه، سیمرغ بر البرز آشیانه دارد و زال را که پدرش سام رها کرده بود میپرورد.

سیمرغ شاهنامه دانش درمان هم دارد. هنگام زادن دشوار رستم، شیوه شکافتن پهلوی رودابه و بیرون آوردن نوزاد را میآموزد، و بعدها رستم را در نبرد با اسفندیار یاری میکند و راز چوب گز را به او میگوید.
عطار در منطقالطیر همین پرنده را به نمادی عرفانی تبدیل کرد: پرندگان به راهنمایی هدهد از هفت وادی میگذرند و در پایان فقط سی مرغ به مقصد میرسند و درمییابند که سیمرغ خود آنان است.
سیاوش و آیین سوگ
سیاوش در شاهنامه برای اثبات بیگناهی در برابر تهمت سودابه، سوار بر اسب از میان کوهی از آتش میگذرد. سرانجام در توران به فرمان افراسیاب کشته میشود و از خونش گیاهی میروید که در باور عامه با «خون سیاوشان» یا «پر سیاوشان» پیوند خورده است.
نرشخی در «تاریخ بخارا» از سرودهای سوگ مردم بخارا برای سیاوش یاد کرده است. برخی پژوهشگران، از جمله مهرداد بهار، سیاوش را با ایزدان گیاهی میانرودان مقایسه کردهاند که میمیرند و بازمیگردند. این دیدگاه قطعی نیست.
این سوگ به ادبیات معاصر هم رسیده است. نام رمان «سووشون» سیمین دانشور (۱۳۴۸) از «سیاوشان»، آیین سوگ سیاوش، گرفته شده که بازماندهاش در فرهنگ عامه فارس ثبت شده است. مرگ یوسف، قهرمان رمان، این الگوی قربانی بیگناه را تکرار میکند.
اسطوره چگونه وارد ادبیات میشود
بسیاری از اسطورهها از راه ادبیات به ما رسیدهاند و بسیاری از متنهای ادبی از مایههای اسطورهای ساخته شدهاند. این پیوند پنج شکل دارد:
- بازگویی: روایت اسطوره کمابیش همانگونه که در سنت آمده است، مثل بخشهای آغازین شاهنامه.
- بازآفرینی با معنای تازه: منظومه «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی (۱۳۳۸) اسطوره آرش را به روایتی درباره فداکاری و امید جمعی تبدیل کرد. مهدی اخوان ثالث در مجموعه «آخر شاهنامه» (۱۳۳۸) از فضای حماسی و اسطورهای شاهنامه برای بیان سرخوردگی روزگار خود بهره گرفت.
- تبدیل به نماد: مثل سیمرغ در منطقالطیر و جام جم در شعر حافظ.
- تلمیح: اشارهای کوتاه که کل داستان را به یاد میآورد، مثل «آتش سیاوش» یا «مارهای ضحاک» در شعر فارسی.
- ساختار اسطورهای: رمان «اولیس» جیمز جویس (۱۹۲۲) یک روز معمولی در دوبلین را بر الگوی «اودیسه» هومر سامان داده است. تی. اس. الیوت در مقالهای به سال ۱۹۲۳ این شیوه را «روش اسطورهای» نامید.
بیشتر بخوانید: روایت چیست و چه عناصری دارد
نظریههای مهم درباره اسطوره
از قرن نوزدهم تاکنون، نظریههای گوناگونی کوشیدهاند کار اسطوره را توضیح دهند. هر کدام جنبهای را روشن میکند و هیچکدام همه جنبهها را توضیح نمیدهد.
| نظریهپرداز | اثر شاخص | ایده اصلی | نقد رایج |
|---|---|---|---|
| جیمز فریزر | «شاخه زرین» (۱۸۹۰) | اسطوره با آیین، بهویژه آیینهای باروری و مرگ و بازگشت ایزدان گیاهی، پیوسته است | تعمیمهای گسترده بر پایه منابع دستدوم |
| کارل گوستاو یونگ | نوشتهها درباره ناخودآگاه جمعی | اسطورهها بیان کهنالگوهای مشترک روان انساناند، مانند پیر خردمند و سایه | آزمودن تجربی آن دشوار است |
| میرچا الیاده | «چشماندازهای اسطوره» (۱۹۶۳) | اسطوره تاریخ مقدس زمان آغاز است و آیین آن زمان را دوباره زنده میکند | تعمیم یک الگوی دینی خاص به همه فرهنگها |
| کلود لویاستروس | «بررسی ساختاری اسطوره» (۱۹۵۵) | اسطوره از تقابلهای دوگانه مانند طبیعت و فرهنگ ساخته شده و میکوشد تناقضها را آشتی دهد | انتزاعی بودن و بیتوجهی به بافت تاریخی |
| جوزف کمبل | «قهرمان هزارچهره» (۱۹۴۹) | اسطورههای قهرمانی الگویی مشترک دارند: جدایی، تشرف و بازگشت | سادهسازی تفاوتهای فرهنگی و تمرکز بر قهرمان مرد |
| رولان بارت | «اسطورهشناسیها» (۱۹۵۷) | اسطوره مدرن امر تاریخی و ساختهشده را طبیعی و بدیهی جلوه میدهد | گسترش بیش از حد دامنه واژه |
| نورتروپ فرای | «تحلیل نقد» (۱۹۵۷) | گونههای ادبی شکلهای «جابهجاشده» الگوهای اسطورهایاند | کمتوجهی به ویژگیهای فردی هر اثر |
لویاستروس اسطوره ادیپ را به واحدهای کوچکی تقسیم کرد که «اسطورهواج» (mytheme) نامید و نشان داد معنای اسطوره در رابطه میان همه روایتهای آن پیدا میشود. به همین دلیل، او حتی تفسیر فروید از ادیپ را یکی از روایتهای همان اسطوره شمرد.
بارت هم نشان داد که اسطوره به گذشته محدود نیست. نمونه مشهور او جلد مجله «پاریماچ» است که سربازی سیاهپوست در لباس ارتش فرانسه را در حال سلام نظامی نشان میدهد.
به گفته بارت، پیام دوم این تصویر آن است که فرانسه امپراتوری بزرگی است و همه فرزندانش، بیتمایز رنگ پوست، به آن وفادارند. اسطوره از نظر او همین لایه دوم معناست که امری سیاسی را طبیعی نشان میدهد.
بحثها و اختلافنظرها درباره اسطوره
اسطوره و حقیقت. در زبان روزمره، «اسطوره» گاه به معنای باور نادرست است و گاه به معنای انسانی برجسته، مثل «اسطوره فوتبال». هیچکدام معنای علمی واژه نیست. پژوهشگر اسطوره معمولاً درباره درستی تاریخی روایت داوری نمیکند و معنا و کارکرد آن را بررسی میکند.
اسطوره و دین. در دینپژوهی، اسطوره دستهای توصیفی است و الزاماً به معنای انکار نیست. با این حال، بسیاری از مؤمنان این واژه را برای روایتهای دین خود نمیپسندند، چون در زبان عادی بار معنایی «نادرست» دارد. از همین رو پژوهشگران درباره ادیان زنده با احتیاط از آن استفاده میکنند.
اسطوره و تاریخ. اوهمروس، نویسنده یونانی حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد، ایزدان را پادشاهانی میدانست که پس از مرگ پرستیده شدند. در سنت ایرانی، مسیر اغلب برعکس بوده و موجودات نخستین به پادشاه تبدیل شدهاند.
تاریخنگاران سنتی پیشدادیان را پادشاهان واقعی میشمردند، اما بیشتر پژوهشگران امروز آنان را اسطورهای میدانند. درباره پیوند احتمالی کیانیان با تاریخ شرق ایران هنوز بحث هست.
چطور یک متن ادبی را با نگاه اسطورهای بخوانیم
نقد اسطورهای از رویکردهای رایج در درسهای ادبیات است. برای تحلیل متن از این زاویه، این مراحل را به ترتیب پیش ببرید:
- عنصر اسطورهای را پیدا کنید: شخصیت (سیمرغ)، شیء (جام جم)، رویداد (گذر از آتش) یا ساختار (سفر، مرگ و بازگشت).
- به منبع برگردید. ببینید این عنصر در منابع کهنتر، مانند اوستا، بندهش یا شاهنامه، چه شکلی دارد. برای هر شخصیت شاهنامه ریشه اوستایی فرض نکنید: رستم و زال در اوستا نیامدهاند و پژوهشگران داستانشان را از سنت سکاهای سیستان میدانند.
- تغییرها را فهرست کنید. نویسنده چه چیزی را نگه داشته، حذف کرده یا افزوده است. معنای تازه معمولاً در همین تغییرها پیدا میشود.
- کارکرد تازه را مشخص کنید: الگو دادن، هشدار، نقد یا شکل دادن به تجربهای شخصی.
- بافت زمانه را در نظر بگیرید. «آرش کمانگیر» کسرایی را بدون شناخت فضای ایران در دهه ۱۳۳۰ نمیتوان کامل فهمید.
- از تعمیم شتابزده پرهیز کنید. هر سفر یا هر پیرمردی در داستان کهنالگو نیست. ادعای خود را با شواهد متن پشتیبانی کنید.
برای نمونه، در منطقالطیر عنصر اسطورهای سیمرغ است. منبع کهنتر، یعنی شاهنامه، او را پرندهای نیرومند و حامی پهلوانان نشان میدهد. تغییر اصلی این است که عطار سیمرغ را از حامی بیرونی به حقیقتی درونی تبدیل کرده و کارکرد تازه آن بیان سیر و سلوک عرفانی است.
بیشتر بخوانید: نقد ادبی چیست و چه رویکردهایی دارد
سوالات متداول
فرق اسطوره و افسانه چیست؟
اسطوره در زمان آغاز جهان رخ میدهد، شخصیتهایش فراطبیعیاند و مقدس شمرده میشود. افسانه (legend) در گذشتهای نزدیکتر رخ میدهد و قهرمانانش انساناند. در فارسی روزمره، «افسانه» به هر داستان خیالی هم گفته میشود.
چرا اسطورههای فرهنگهای مختلف به هم شبیهاند؟
سه توضیح اصلی وجود دارد: وامگیری میان قومهای همسایه، ریشه مشترک، و تجربههای مشترک انسانی مانند تولد و مرگ. نمونه ریشه مشترک، یمه در اوستا و یَمَ در ریگودای هندی است که از میراث هندوایرانی آمدهاند. با این حال، برخی شباهتها در بررسی دقیق سطحی از آب درمیآیند.
آیا شاهنامه اسطوره است؟
شاهنامه حماسه است و در آن اسطوره، روایت پهلوانی و تاریخ کنار هم آمدهاند. بخش آغازین آن، از کیومرث تا فریدون، بیشترین پیوند را با اسطورههای کهن دارد و بخش پایانی به تاریخ ساسانیان میپردازد.
کهنالگو چه ربطی به اسطوره دارد؟
کهنالگو اصطلاحی از روانشناسی یونگ است برای الگوهای مشترک ناخودآگاه جمعی که به باور او در اسطوره، رؤیا و ادبیات تکرار میشوند. اسطوره یک داستان مشخص است و کهنالگو الگویی که در داستانهای بسیاری دیده میشود، مثل پیر خردمند.
برای آشنایی با اسطورههای ایرانی از کجا شروع کنیم؟
بخش آغازین شاهنامه نقطه شروع مناسبی است. پس از آن، «پژوهشی در اساطیر ایران» نوشته مهرداد بهار و «تاریخ اساطیری ایران» نوشته ژاله آموزگار تصویری منظم از منابع و شخصیتها میدهند. برای نظریه، «چشماندازهای اسطوره» الیاده با ترجمه جلال ستاری در دسترس است.
جمعبندی
اسطوره روایتی کهن، جمعی و مقدس درباره زمان آغاز است که به پرسشهای بنیادی پاسخ میدهد، به آیینها و نظم اجتماعی پشتوانه میدهد و الگوی رفتار میسازد. فرق آن با افسانه و قصه عامیانه در زمان رویدادها، نوع شخصیتها و نگاه راویان است.
اسطورههای ایرانی از اوستا تا شاهنامه دگرگون شدهاند و ادبیات فارسی، از عطار و حافظ تا کسرایی و اخوان، آنها را بازآفریده است. برای فهم هر اسطوره، بهجای پرسیدن از راست یا دروغ بودنش، ببینید برای راویانش چه معنایی داشت و امروز چه کاری انجام میدهد.
عکس: Salarabdolmohamadian، ویکیمدیا کامنز، مجوز CC BY-SA 4.0



دیدگاهها
در حال بارگذاری دیدگاهها…